استفده از مطالب این پایگاه با ذکر نام منبع ، نویسنده/مترجم آزاد است

صفحه اصلی

زبان و ادبیات تات

گفتمان تات شناسی

تاریخ و فرهنگ تات

آذری - تات - ترک

اجتماعت تات زبان

کتابخانه تات

پیوند ها

تماس با ما

 

 

 ادبیات تات

« انسانها در طول تاريخ گاه بی آب و خوراک و بی سر پناه زيسته اند ولی هيچ انسان بافرهنگی هرگز حتی يکروز بدون ادبيات زندگی نکرده است منظور از ادبيات به معنی گسترده آن است. يعنی همه آنچه که در حوزه علوم انسانی قرار مي گيرد اعم از آنچه کتبی و شفاهی است می باشد و فرهنگ مقدم بر آن، اما منظور از انسان با فرهنگ به معنی متعارف آن يعنی باســوادان و تحصيل کـرده ها نمي باشند، زيرا نخستين انسانهايی که گرد هم آمدند و سخن را آغازکردند و به تامل و تفکر درباره اشياء و پديده های پيرامون خود پرداختنـد برخـوردار از فرهنگ بوده اند و نطفه ادبيـات نيز از واکنش های فکری و ذوقی بسيار ساده و ابتدائی آنها، از همان زمان بسته شد و به صورت رشته روابط ، و آينه درک خويشتن مادی آنان ،با جهان گسترده مه آلود زندگی گرديد. از اين رو هيچ قومی يا طايفــه ای را نمي توان يافـت که نشود برايشان ادبيات و يا تاريخچه ای خاص ادبيات قايل شد، ممکن است ادبيـــــــات يک قوم مکتوب و درمرحله ای از پيشرفت باشد و ادبيات قومی ديگر ساده و شفاهی و يا در آغاز مرحله ورود به حوزه خاص و کتابت باشد.

        تاتها نيز اقوامی ايرانی هستند که با وجود داشتن تاريخ و فرهنگ چند هزار ساله ادبيات شفاهی و بسيار غنی برخوردارند ولي تاريخچـــه ادبيات مکتوبشان بسيار جوان و ادبيات منظوم خاص آنهامدت نسبتاً کوتاهی است که به منصه ظهور رسيده است.

     حوزه ادبيات تات با در نظر گرفتن اشعار پراکنده، صده هشتم هجری قمری مي باشد كه بر جای مانده است و دارای سابقه طولانی  است . اما تاريخ آغاز جديد آن به دوره پس از وقوع انقلاب 1917 روسيه ميرسد . كه اشعار و نمايشنامه های م. بخشی اف متولد1910 و اشعار و داستانهای ده آنتی لوف متولد 1913 گواه اين موضوع است تا جايي  که نگارنده ادعا دارد به جز قوم کرد که از اين بابت وضعيت خاصی دارد ديگر اقوام گوشه و کنارميهن ما نيز وضعيتی همانند تاتها دارند ازجمله علل آن نيز اين است که از صـده پنجـم تا اواسـط صده چهاردهم هجری قمری به مدت يکـــهزار سـال سلالــه های تـرک و يـا ايرانيـــــان ترک شده ای مانند صفويان در ايران فرمانروايی کرده اند و همه اينها چه آندسته که درباره آنها تکيه گاه  فرهنگ و مدنيت ايرانی شده و چه آن دسته که به اين مقوله عنايتی ننموده و به نشر زبان خود به طرق مختلف همت گماشته اند، همگی در کوثر ايران و ايرانيت تحليل رفته اند و آنچه مانده و در جامعه ايرانی ريشه دوانده و سايه گسترده زبان ترکی است.

ورود سلاله های ترک به ايران و حکومت آنها در اين کشور، هميشه همراه با مهاجرت گروه انبوهی از تيره ها و طوايف ترک زبان بوده، اين گروه ها  که اغلب در نيمه شمالی ايران اسکان می يافتند. به لحــاظ برخــورداری از برتـری سياســی و حقوق اجتماعی ويژه و همچنين داشتــــن تعصب قومی مردمـــان بومی، به زبــان آنـان سخن نمی گفتند اين امر بطور کلی يک تقابل و رويارويی زبانی بين ملت ايــران با ملتی بيگانه بود در اين رويارويـی، زبان فارسی به لحاظ بهره مندی از يک پشتـوانه سترگ و تاثير گذار علمی و ادبی به هيچ وجه ميدان را برای رقيب خالی نمي کرد . ولی زبانها و گويش های هم خانواده آن که از چنان پشتــوانه و غنای علمی و ادبـــی بی بهـــره بودند و همانند  تاتی دايم در تماس و جوشش  با ترک زبانان بودند به شدت آسيب ديده و در مقابل زبان بيگانه تدريجاً خانه به خانه  از شهری به شهر ديگر، پيوسته گام به عقب برداشتند.

در دوره اسلامی از زمانی که نخستين سنگ بنای ادبيات فارسی گذاشته شد تا امروز، زبان فارسی زبان اکثريت مردم اين کشور شايد نبود، ولی زبان رسمی مظهر مليت و وحدت ايرانيان بوده و تنها ما با اين زبان، اقوام و طوايف پراکنده در ايران بزرگ توانسته ايم با هم تفهيم و تفاهم نماييم.

  در حال حاضر در ايران سه زبان وجود دارد که به عنوان زبان شناخته شده اند فارسی، ترکی و عربی است . زيرا بر اثر بروز ظهور لهجه های گوناگون و شاخه شاخه شدنهاست که از پارسی کهن گويش های مختلفی همچون لری، بلوچی، کردی، گيلکی ، تاتی، تالشی و .... زاييده شده و مجدداً از هر يک از آنها لهجه های گوناگون ديگري  پديد آمده و می آيد که در دراز مدت بطور کلی از اصل خود فاصله گرفته و تاثير پذير شده اند و خود تبديل شده اند به معجــونـی از کلمــات عربـی، ترکـی، انگليسی و ... که بـه مـرور زمـــان بـــه نابودي مي گرايند، که عواملی همچون مرور زمان، نبود زبان ادبی، شرايط جغرافيا، روابط با متکلمان زبانهای ديگر ، نيازهای جديد لغوی رسانه های جمعی از جمله تاثير گذاراني  هستند که بر ساختار و کيفيت زبان اثر گذاشته  و در آن موجب تغييرات می شوند اين تغييرات تدريجاً منجر به تعدد لهجه می شود .

 لهجه ها همانند گسيختگي ها  در يک سطح شناور از هم فاصله گرفته و به لکه ها و يا جزاير کوچک که با هم همگونی ماهوی دارند تبديل مي شوند و سپس به تدريج تحليل مي روند يا جای خود را به زبان نيرومند ديگری می دهند.

تات نامی است که به بخش گسترده ای ازجامعه ايران بزرگ اطلاق شده است تاتها نه يک قومند و نه يک طايفه و نه يک ايل، بلکه جماعات مختلفی از ايراني اند كه  اطلس پراکندگی آنها از داغستان تا شيروان و آذربايجان، قزوين، زنجان، سمنان، خراسان، بجنورد و برخی از روستاهای خط مرزی ترکمنستان   را در بر گرفته است . زبانی که جماعات موسوم به تات به آن سخن می گويند آنچنــان  متنوع  و متفاوت از هم اســـت که با وجود ايرانی بودن و وجود اشتراک فراوانی که با هم پيدا  مي کنند بعنوان لهجه های مرتبط بهــم در يک زبـان واحـد قرار نمي گيرند. بطورمثال لهجه ای که تاتهای بخش جرگلان از توابع بجنورد و برخی روستاهای مرزی ترکمنستان به آن سخــن مي گويند با لهجــه های تات های تاکستـان و بلوک زهـرا  و  رامند  از يک طرف و يا تاتی اطراف مرند و خلخال و زنجان از طرف ديگر و همه اينها با تاتی قفقاز همانقدر متفاوت است  که هر يک از اين ها، آن تفاوت را با فارسی و گيلکی و کردی دارند از اين رو نام تات با منشاء  قومی و زبانی اين بخش يا جامعه ايرانی ارتباط ندارد و بی ترديد در گذشته های دور، در تمام ايران باستـان نامهای ديگری داشته و از ترکيب قومی و زبانی مختلف قرار داشته اند - علی عبدلی»

 .به همین دلیل  بررسي تاريخي واژه تات به چند جهت داراي اهميت است :

1- بيـانگـر معناي متفاوت تات در ادوار تاريخي گوناگون است .

2- سير تاريخي پيشرفت زبان تركي از غرب به شرق ،بويژه در زمان صفويه و بعد از آن نشان مي دهد .

3- مشخص مي كند كه زبان تاتي كنوني با لهجه هاي متفاوت ،زبان مشترك ايالت آذربايجان و ايران بوده است .

4- بيانگر زير بناي مشترك زبانهاي ايراني در قلمرو ايران بزرگ است كه بقـايـاي جزيــره هاي زبان تاتي آذربايجان و زنجان و مناطق غرب ،گواه آن است .

5- به معرفــي تاريخـي يكي از اصيل ترين زبانهاي ايران مي پردازد و علاوه بر معرفي زبان تاتي ،به معرفي مردمي مي پردازد كه به اين زبان سخن مي گويند .

لذا اينكـه واژه « تات» از دو منشاء زباني به مــا رسيده است : يكي زبـــــــان فارســي باستـان وديگر زبان تركي . تات در زبان باستان به صورت پسوند استفاده مي شده است ،اما تات در زبات تركي به معني خارجي يا بيگانه مي باشد . پس از حضــور تركـان در سرزمين هاي شرق ايران ، به ايرانيان تحت سلطه ترك ها تات  گفتند  اگر چه با تسلط بيشتر  ترك ها  تات معني وسعيتري به خود گرفت .تـا اينكـه  در دوره  اقتدار تـرك ها در ايران ، معادل ايرانيان شد . اما مردم ايران با استعداد فرهنگي و پيشينه تاريخي اي كه داشتنــد  معنــي تات را از مفهوم  بيگانــه و خارجي به معني ايراني و اهل قلم تغيير دادند بطوريكه در دوره صفويه ،جامعه ايران به دو گروه اهل شمشير (ترك ها ) و اهل قلم (تاتها وتاجيك )تقسيم شده بود.

اگر چه تات و تاجيك  و هيئت هاي متفاوت  آن در مورد ايرانيان بكار مي رفت ،ولي نمي توان گفت كه معني تات و تاجيك  كاملا برابر بوده  است . زيرا معنايي كه فرهنگ و لغت هاي تركي و مفاهيمي كه سفرنامه نويسان  اروپايي  از اين دو واژه داده اند و همچنين سكوت فارسي نويسان ايراني ،در مورد استفاده از واژه تات جملگي شواهد و دلايلي هستند كه اندكي  تفاوت درمعني و مفهوم اين دو واژه را نشان مي دهند و احتمالا واژه تات نسبت به تاجيك  از نظر معني و مفهوم منفي تر بوده است  و به همين جهت است كه در متـون گذشتـه  فارسـي، فقط در پنج مورد از واژه تات استفاده نموده اند . و بطور يقين دو مــورد آن نيــز بخاطـر ضــرورت شعـري بوده است . ولـي واژه  تاجيك را  بطـور متعـدد و در متــون گوناگون فارسي مي توان ديد .

      به هر حال با سقوط صفويه و به مرور زمان ،اين مرزبندي جامعه ايران – (تات ها وتاجيك ها) از بيــن  رفت و زبان  مـردم  هرمنطقه را نيز بنام همان ايالت  يا منطقه  ناميدند  مانند : لري ،گيلكي ،تالشي ،مازندراني ،كردي ،مشهدي و.... در حالي كه زبان شهرهاي بزرگ شمال غرب ايران به تركي تغيير يافته بود ( البته اين تغيير زبان بصورت تدريجي و از زمان سلجوقيان تاپايان حكومت صفويه انجام گرفته است ) اما نيم زبانهاي شمال غرب ايران كه در روستاها و آبادي هاي پراكنده متداول بود ،به نام زبان تاتي در بعضي مناطق  به نام همان روستاها – مثل هرزني و... خوانده شدند – نويسنده  تاريخ ماد  در مورد اين زبان چنين مي نويسد : تاتي مانند تالشي و مازندراني وگيلكي از بقاياي زبان هنداروپايي است كه در ابتدا ، زبان ماد شرقي بوده است  وبا اينكه در لهجه هاي مزبور از لحاظ منشاء لغوي سهم فارسي فوق العاده زياد است . ولي اين زبان كاملا مبنا و مايه مادي خود را حفظ كرده است . در اين شصت سال  اخير در ايران نيز پژوهش هايي براي شناساندن اين زبانهاي ايراني انجام گرفته است و احمد كسروي اولين كسي بود كه در اين زمينه اقدام نمود . او اين نيم زبانهاي پراكنده شمال غربي ايران را « آذري » خـوانــد  و ديگــران نيــز بنام هاي تاتــي ، هرزني ،مادي ، تالشي ، كردي و..... از آن ياد كرده اند.

بنابر اين « تات » واژه اي است تركي ، كه در ابتدا به مردم غير ترك درمناطــق ترك نشين گفته مي شد ، سپس به تمام ايرانيـــان اطـــلاق شد . اكنــون نيز به بقاياي نيم زبان هاي غربي ايران  عمدتا « تاتي » و به مــردمي كه به اين زبـــان  سخــن مي گويند « تات » مي نامند .

     درجاي ديگر پيترودلاواله ، قشون شاه عباس را چنين توصيف مي كند:

قشون ايران مركب از چهار دسته است كه به ترتيب اهميت از پايين ترين آنها يعني تفنگچيان   كه شاه چندي پيش به توصيه آنتوني شرلي انگليسي به تشكيل آن همت گماشت ، شروع مي كنم .

تفنگچيان از نژاد اصيل ايراني هستند كه مسكن و ماواي آنها در شهــرها و دهات است ،و چون در تمام سـال حقــوق مي گيرند مجبورند هروقت به وجود آنها  احتياج باشد فورا به خدمت حاضر شوند . نجيب زادگان يعني قزلباش ها وارد اين دسته نمي شوند. درحقيقت افراد آن را فقط رعيت ها تشكيل مي دهند .به رعيــت لفظ «  تات » نيــز اطـلاق مي شـود. در فارسي وقتي تات مي گويند منظور اين است كه طرف از طبقه نجبا (قزلباش) نيست . ولي در حقيقت آنان اصيل تر از قزلباشها هستند ، زيرا دسته اخيرالذكر فقط از زمان شاه اسماعيل صوفي  به بعد خود را به زور اسلحه تحميل كرده اند و درحالي كه تات ها  ايرانـــي الاصل هستنــد  و ساكنيــن واقعـــي اين  سرزمين را تشكيـل مي دهند ، و خيلي از بزرگان و ثروتمندان و بعضي ميرزاهاو بطــور كلي كساني كه به دلايلي جزء سپاهيان منظم نيستند ويا مشـاغل درباري و دولتي ندارند در طبقه بندي از « تات ها» محسوب مي شوند . تفنگچيان نيز جزو همين طبقه « تات » هستند ومعمولا از آباديها ودهات آمده اند.

درميان تفنگچيان ،مازندراني ها خود را ممتاز و مشخص ساخته اند و آنان بودند كه دوسال پيش در ارمنستان برخلاف ميل شاه از قلعه ايروان  دفاع كردند و محمد پاشا سردار ترك را كه با دويست و حتي سيصد هزار نفر حمله كرده بود بعد از چند روز جنگ وستيز شكست دادند . عده تفنگچيان قواي ايران فعلا قريب بيست هزار نفر است و چون آنان از « تاتها » هستند تاج قزلباش بر سر ندارند و عمامه اي ساده مي بندند .

 پيترودلاواله درجاي ديگر مي نويسد :

 امروز اتكاي او (شاه عباس ) به تفنگچيان تات  ومخصوصا غلاماني است كه روز به روز  بر قدرتشان اضافه مي شود و به مقام هاي بلند گماشته مي شوند ...شاه تقريبا تمام وزراء ومنشيان  وساير صاحب منصبان را ازميان «تات ها» انتخاب مي كند و مشاغل نظامي را در دست غلامان يا فرزندان آنها متمركز كرده است (ص 350).

و ديگر اينكه انگلبرت كمپفر  هم در فصل يازدهم سفرنامه خود نوشته است  :« زبان رايج دربار ايران تركي است كه زبان مادري سلسله صفويه است واين زبان با زبان مردم عادي مملكت تفاوت دارد .»

درمبحث «قشون ايران وفرمانده آن » چنين مي نگارد:

... اين كلاه خاص صوفيان صفوي باعث شد كه آنها از طرف ترك ها « قزلباش» ناميده شوند ،يعني كساني كه سر سرخ دارند . درست است كه ترك ها با بكاربردن اين لفظ دشنامي رادر نظر داشتند اما قزلباش ها اين نام را مايه افتخــار دانستند . بدين ترتيـب قزلباش ها سخت برخود مي بالند و به مردم بومي اين سرزمين كــه آنهــا را تاجيك يا  تازيك و يا بطـور كلي « تات » مي نامند به ديده تحقير مي نگرند .

تفنگچيان ،تنفگچي لر آقاسي (فرمانده  تفنگچيان ) كه ب قــوايي مـركب از دهقانــان و پيشه وران ايران فرماندهي دارد ،در قشون ايران داراي رتبه سوم است .

و  اما در روايتــي ديگر از سفرنامه سانسون چنين آمده است :

اين كلاه (تاج) بسيــار مـورد احتـرام همـه مي باشد زيرا مي گويند كه اين كلاه به دوازده امام اختصاص دارد . تمام خانها  و قزلباش ها در روز هاي سلام و تشريفات اين كلاه را بر سر مي گذارند .

ولي « تاتها » كه كشوري  هستند نمي توانند اين كلاه را بر سر بگذارند. همچنين اعتمادالدوله فعلي نيز كه از خوانين  لشگري نيست اين كلاه را برسر نمي گذارند.

تات ها بومي هاي محلي ايران هستند و قزلباشها كه به معني « طلا سران » يا سرخ كلاهان  سرخ سران مي باشند لشگــري هستند . قـزلباش ها از سلسلـه غلامان مي باشند يعني در اصل غلام بوده اند يا از ملت هايي هستند كه به ايران پناهنده شده اند .بسياري از قزلباشها از دمشق وهنگري  به ايران آمده اند. قابل ذكر است كه شاهسونها وساير ايلات ترك زبان آذربايجان ، شهرنشينان و روستاييان را « تات » مي نامند .

 غلامحسين ساعدي مي نويسد :

...شهرنشين هــا يا به قــول شاهســون ها « تات ها »‌ كه جز خــوردن وخوابيــدن و اندوختــن كاري نداشتنــد ...(خياو- ص77)...شعر بسيار معروفي كه يك شاعر گمنام  اهل   قره درويش به اسم غفار سالها پيش سروده ، مناظره اي است بين شاهسون وتات ،كه تات شاهسون را به اسكان و آسايش در شهر وخانه دعوت مي كند و شاهســون از نعمت  وبركت و لذت چادرنشيني دفاع مي كند و شهرنشيني را نمي پسندد . تات ددي اي شاهسون گل بو كوچماقدان اوتان – استراحت اوتور ميندار سوايچماقدان اوتان(يعني تات گفت اي شاهسون بيا واز كوچ بگذر – بياو ساكن شو و از خوردن آب آلوده راحت باش .

 در اين مناظـره تات و شاهســون ، دونكته بنيــــادي جلب  نظر مي كند ، نخست تات نام كردن شهري وروستايي ، از جانب شاهسون است . اين اصطلاح  همان معني ومفهوم هفتصد سال پيش را به ياد مي آورد  كه ابوحيان اندلسي  دركتاب « الادراك للسان الاتراك »‌و مولف « تحفه الزكيه في اللغه التركيه » واژه «طيت» و«طاط» را شهرنشين و كشاورز معني كرده اند . دوم ،پرهيز چادر نشينان  به ويژه تركان از شهرنشيني است كه اين خود از اختلافات  لهجه ترك و تات  و ناهماهنگــي شهــري و  روستايــي خبـر مي دهد ،و ضرب المثل معروف تركي رابه ياد مي آورد كه مي گويد : « توركه شهرايچي زندان گلير» يعني  داخل شهر براي ترك به زندان مي ماند.از مثل و مناظره كه بگذريم و به ابزار آلات  كشاورزان آذربايجاني امروزي   به دقت نظر افكنيم ،مي بينيم كه در همـــه اين  ابزارآلات ، آنان از واژه ها و اسامـي گذشته يعني  « تات = فارسي زبانان » هستند همانند :كدخدا ،وريار، رشبر(رنجبر) ،باغبان ، ميرآو،چوپان، چودار،پادار،رمي، شخم ، تخم،گاوآهن ، جوت (جفت) ،خرمن، خرمنگاه، شنه (شانه) ،‌جرجر ،جوال ،باغ ، باغچه ، ميشه (بيشه ) بستان ، بيل ، بيلچه ، دن آو،خاك آو ، شورآو، كوشن ، ورزن ،چمن ،سنبل و...

جلال آل احمد هم مي نويسد: گرچه دهات ديگر بلوك زهرا (كه اغلب در آنها بوده ام و مطالعات كلي كرده ام ) مـردم به تركـي حـرف مي زنند ولي مثلا در  « خوتان » و « ماشگين » و « چيسگين » ادوات زراعت و كشاورزي و اصلاحات خاص آن هنوز به زبان « تاتي » است .(ص19).

    بهرحال تات ها  يک تيره ايرانی هستند که عمدتاً در کنــاره های غــربی دريای خزر و آذربايجان شرقی زندگی مي کنند، زبانی و گويشي که تات ها بدان سخن مي گويند در زمانهای ديرين گسترش بسياری داشته است، شواهد عينی و پژوهش هايی که انجام گرفته است نشان مي دهد زمانی همــه مــردم آذربايجان، قزوين و طارمات را در بر مي گرفته، همانطور كه گفته شد  بعدها با اشاعه زبان ترکی، تاتی کم کم از ميان برداشته شد و تنها ساکنين چندين آبادی در جای جای اين سرزمين کهن و کشور پهناور  اين زبان را نگهداری و تا به امروز حفظ نموده اند .

از شمار تات های کنونـــــی آمار دقيقــــی در دســـــت نيست ولی امروزه بصورت جزيره هاي كوچك در  جاهای مختلف كشور بزرگ ايران سكونت دارند از جمله در  استان زنجان و شاهرودخلخال چندين آبادي در رودبار گيلان ، شال ، اسفرورين وآبادي هاي ديگري در  قزوين و تاكستان  ، هرزند  وكرينگان و گلين قيه درمرند و زنور و حسنو  در قره داغ و چند روستا در بجنورد و توده هاي  زيادی  به شکل پراکنده در کرج،  شهرقدس، اسلامشهر و ديگر شهرهای ايران و همچنين بخشی از ساکنان شبه جزيره آبشوران، سوراخانی، بالاخانی، باکو، نواحی شماخی و کربا و قوناخ کند و ديوچی و خزی و ديگر بخش های آذربايجان شوروی سابق و همچنين ناحيه دربند و برخی ديگر از نواحی داغستان و کايتاکو و طبسران در شوروی سابق نيز تات نشين هستند.

بنابه آمار مندرج به سال1362 هجری شمسی در شوروی سابق عده تات ها در آن کشور قريب به يازده هزار نفر بوده است . و اين درحالی است که در ايران به مراتب بيشتر بوده اند زيرا تنها در آباديهای اسبو، اسکستان، درو، کلـور، شال، ديز، لــرد ، کـرن ، و گيلـــــوان و شاهـــرود  خلخال بدون در نظر گرفتن ساير نقاط تات نشين ها قريب به چهل هزار نفر  به زبان تاتی در سال 1353 هجري شمسي  سخن می گفتند.

شايان ذکر است پژوهشگران ايرانی تاکنون فرصت انــدکی را صرف پرداختن به زبان و فرهنگ مردم تات نموده اند.  احمد کسروی  ضمن پژوهشی مفصل درباره آذری، زبان آذربايجانی ها در روزگار پيش از استيلای اقوام ترک، تاتی امروزی را بعنوان واپسين يادگار آن زبان بروشنی شناسانده و می نويسد:

« آذری به يک باره از آذربايجان ناپديد نگشته است و هنوز درچندين نقطه   ميان خود بوميان به آن زبان سخن گفته می شود و آنچه ما می دانيم يکی از آن جاها هرزند و گلين قيه از پيرامون مرند و ديگری زنور و حسنو در قره داغ وخلخال است...  چنانکه شنيده ايم در ليقوان و آن پيرامون تا  شصت – هفتاد سال پيش آن را مي شناخته اند ودرباره خاندانها گفتگو مي شده ، ولی سپس ناپديد گرديده».

از نظر آثار مرجع، دست و بال ما چندان باز نمي باشد ولي كتاب هايي همچون آذري ها يا زبان باستان آذربايجان تاليف احمــد کسـروی، گويــش آذری تاليـــــف انارجانی، هرزند و کرينگان خلخال يک لهجه ی آذری، تاليف عبدالعلی کارنگ، زبان ديرين آذربايجان تاليف منوچهر مرتضوی و چند مقاله کوتاه از احسان يار شاطر ، وآثاري از يحيی ذکاء و رحيم ملک زاده مي باشد كه جهت آشنايی با تات ها و زبان تاتی مي شود به آنها مراجعه نمود، ولی در کشور شوروی کارهای چشمگيری درباره زبان و فرهنگ تاتی انجام پذيرفته، چنانکه حتی تاتی زبانهای آن کشور برای خود خط و کتابت و يژه ای داشته و دارند در ظرف چهل پنجاه سال اخير کتب و تاليفات بالنسبه فراوانی به زبان تاتی منتشر شده، من باب مثال مي توان به اشعار و نمايشنامه های م- بخشی اف متولد1910، اشعار و داستانهای د-آنتی لوف متولد 1913 و افسانه های خ- داداش اف را نام برد . در سال1940 مجموعه ای از فرهنگ عامه تاتی چاپ و منتشر شده است. از پيشينه تاريخی و سير تکوينی تاتی هنوز آگهی چندانی در دست نيست. احمد کسروی در کتاب آذری يا زبان باستان آذربايجان ، زبان مردم آن ديار را تا پيش از ورود ترکان به آن نقاط، و اشاعه زبان و فــرهنگ مسلط ترکــی، آذری ناميــده است و تاتی کنـونـی را ادامه و  بازمانده  آذری معرفی نموده است، و اين بيانگر آن است که اکثر آذری های ترک کنونی، تاتهای ترک شده هستند.

پژوهشگران روسی معتقدند که کلمه تات  در آغاز بر نژاد  و قبيله ای اطلاق نمی شده  ،بلكه  قبايل صحرانشين که اکثرا ترک بودند مردم زراعت پيشه و تخته قاپوی ايرانی زبان را که در زير انقياد خويش در آورده بودند تات می خواندند.

تاتی در واقع همان زبان پهلوی است که در اثر گذر زمان و حوادث روزگار تاتی ناميده شد .لکن تاتی امروز هم مثل اکثر زبانهای ديگر معجونی است كه  از زبانهای گوناگون تشکيل شده است

 

   

Home