![]() |
||
|
|
|
|
نمونه
ای از اشعار تاتی
تاريخ
کهن ترين نمونه های شعر تاتی که بدست
آمده است از اين که آنها را
تاتی، آذری ، پهلوی و يا غيره بناميم به
اواسط صده هفتم هجری قمری
مي رسد. شعرهای تاتی به لهجه ها و گويش های
مختلف و گاه دور از هم
سروده شده انـــد و اکنون به علت نارسايی ذاتی
خط فارسی و غلط خوانی و غلط
نويسی کاتبان، کسی نمي تواند آن سروده ها
را به درستی بخواند و معنی
کند. اشعار ارايه شده همراه با ترجمه در
منابع مختلف خصوصاً مقالات
اديب توسی آمده ولی نگارنده کوشيده است ضمن
انجام برخی اصطلاحات ترجمه
جديدی از آنها ارايه دهد .لذا از خوانندگان
محترم و دانشمند انتظار
ميرود در اين مورد هرجا متوجه نادرستی شدند آن
را نشانه عجز نگارنده تلقی
نموده و بر آن به ديده اغماز بنگرند. ( علی عبدلی کتاب ادبیات تات و تالش)
و ديگر از شعراي معاصر تات زبان ،
عليرضا محمدي فرزند جمال محمدي متولد
( 1327 هـ ش) است كه به
تاتي و فارسي مي سرايد مردي است كه در شغل مقدس
معلمي است .وي در روستاي
سياهورود تابعه طارم علياي استان زنجان سكونت
دارد
. نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی مربوط به ملا جمال هــزاري(از کتاب سخنوران زنجان)چه بي چمن جوانـــي ايدقـه با (چه ميشود جواني من يك دقيقه بياد )تا بوين پيري امن يم چه كرده (تا ببيند پيري با من چكار كه نكرده )همـه چيـز خوبي كـه چمنـد به (همه چيزهاي خوبي كه من داشتم )ايو ايوي پيري چمن دسه بـرده (يكي يكي از دستةةم گرفتــــــه )نه طاقت، پـاده ، نه بالانــه تاوي (نه طاقتةةي درپا دارم نه قوتي دربازو)بدنم خون ت واي زالـو آخرده (خون بدنم را مثل اينكه زالــــو خورده )نمنتـه چشمــونم ســو، تا بوينم (درچشمانم دگر نوري نيــست تاببينم)ددسي وايكه چشمش كيه مردند (چشمان همانند چشمان مرده مي مانند)سيــاوه ريــشش آبـه پنبه پاره (ريش سياه همانند پنبه سفيد شده )دندانون بش همه موشون آچرده (نوك دندانها را مثل اينكه موش خورده)كمــر خال اوبه غلبار كمه شار (كمر هماننند الك كج شده )نفس واي لوجگينه ي ايجر ده (نفس همانند نور روزنه وارد ميشود )زنكـــه ده اوكره آدم پشت (عيال ديگه به آدم پشت ميكنه )اي عمري واي اجوش خوبي نكرده (يك عمر خوبي را فراموش مي كنه )اگر نزديك شي پاسرر زنيــه (اگر نزديكش بروي با لگد مي زندت )وايه كه خيـلي زور سيبير آكرده (ميگويد كه خيلي زود موهات سفيد شده )لاوه كري اگــــر زنيه سرچنگ (حرف بزني با سرچنگ مي زندت )واي اشتين رفاقتـــــش ندرده (مثل غريبه با تو برخورد مي كنه )لاوه بلندكري هاي ديه دشمون (بلند حرف بزني به آدم فحش مي ده)كپك زاربوين كه چوش نخورده (توله سگ را ببين هوس كتك كرده )لاويكه زنكــــون حقه بكردم ( همه حرفها را كه در حق زنان گفتم )چمن يخد ترسم كه سر آورده (مي ترسم كه بر سر خودم هم بياد )جوانــي بايا هـــزاري را بوينه (جواني اگر بياد هزاري را ببيند )تف اوكره اجو ، مرگد خبر ده ( تف مي ريزد به او وازمرگ خبرش مي دهد)****كيلگ ت هني به غمزه وشتن دارياز غمــــــزه امن خيال كشتن داريثابت قـــــــدمي به فكر اشتن الانفرصـــــت آكري ميل دوشتن داريكيلگ ت هارو چه بي قراري داريهمنه كه وينم اي انتظاري دار يهرچه ددسم هوش وحواس ندار يگويا كسيم ســــــــر فراري دار يهارو كيلك ات آواره وينــــــــــــمميان كيلگان كناره وينـــــــــــــــمامين وازي مده آوشــــــــن دوزيبشي هرجا اته سواره وينــــــــمدلبر ته هارو عجب كه رو گردانيهرفكر كرم ته والي و حيـــرانيهمنه كه وينم ته اي خيالي داريگويا آشون جاي دگر مهمانــــــيبهـــــــار بي زمين مشت آلاله (در بهار زمين پر از لاله ميگردد)همه جا سور آبي هفت رنگ لاله (همه جا سرخ ميگردد با هفت رنگ لاله)ويني صحـــــرا همه رنگا برنگه (مي بيني كه صحرا همش رنگارنگ شده)نمنت خالي مـــرزي يا كه چاله (نمانده جايي كه آثار گل وگياه نباشد)****كسي بي رتبه بي مثل ويــه دار (آدم عقيم همانند درخت .....مي باشد )نه تيته آكره ني بي ثمـــــر دار (نه دانه مي دهد نه ثمري دارد )همي ايدس خلاوش خوب دكرده ( نگاه مي كني ظاهرخوبي دارد)ميـــوه دارون وره بي عار بي بار (كناردرختهاي ميوه بي خيال وبي ميوه)****كسي كه آنــــده ا مال داره (كسي خرج نمي كند مايه دار ميشود)بقــــدر اشتنش اموال داره (بقدر كافي هم مال واموال جمع ميكند)سر ايجرداره مثل ميوه دارون (سرپايين مي آورد همانند درخت انگور)هميشه فكر اشتن حال داره (هميشه در فكر حال واحوال خودشه )****دارم از چشم ودل هرد شكايت (دارم ازچشم ودل هردوشكايت )كه وينند هردينه بيم پر شرارت (كه اين دو موجب شرارت من ميشوند)گنه چشمه كرند دل بي گرفتار (چشم خطا ميكند دل گرفتار ميشود)موينا چشم مبي از دل ضلالت (اگرچشم نبيند دل گمراه نميشود)****به عشق دلبري ازبيم گرفتار (به عشق يك دلبر گرفتار شدم )زدرد دوريش بيم نقش ديوار (كه ازدرد دوريش لاغر ونحيف شدم)كسي مثل چمن نيه بلاكش (كسي همانند من گرفتار نشده )چمن درد كسي نيه خبردار (تا از رنج ودرد من خبر داشته باشد )****زبس روزو شوان نالم بزاري (از بس كه شب وروز ناله وزار ي كردم )نمنته از دلم زارم قــراري (نمانده است از دلم ديگر طاقتي )بواتم ام اگــر حاصـل نداره (بگفتم اگر اين ناله ها حاصلي دربر نداشت )نمانه عاشقان را اعتباري (براي عاشق هم اعتبار ي وجود نداشت )****ته كه سوته دلان دردون علاجي (توكه علاج درد سوخنه دلان هستي)ته كه بيچـــارگاه كاران رواجي (توكه درخواست بيچارگان را رد نمي كني)امن روزي رسه صد دردو محنت (به من روزي صد درد وارد ميشود )چرا چمنا علاجــي بس نواجي (چرا درد من را چاره نمي كني )بــورن تـــا دور زلفر از بگيجم (بيا تا دور موهايت را ببافم )مثــــال پرپرك از غم بسوجم (همانند پروانه دور شمع بسوزم )خبر از اشك چشمم ت نداري (خبر از اشك چشمهايم نداري )كه روزوشو همين خونابه ريجم (كه رورز وشب من خون گريه مي كنم)****بدل رنجولو بهبودي ندارم (به دلم دردي دارم كه بهبود پيدا نمي كند)بواجم هركه را سودي ندارم (گفتم براي هيچ كسي سودي ندارشتم )بغير از سيمين خضر صفيلان (بغير از امام حسين عليه السلام )د دنيا ، راه اميدي نـــدارم (دردو دنيا اميد ديگري ندارم )****ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍاگـر چيزي موينه چشم گمـراه (اگر چشم گمراه كننده چيزي را نبيند)مكـره قامـــــت خوبان تمشـا (اگر به قامت زيبا قامتان توجه نكند )اگـر مده خبــــر، به بينـوا دل (اگر خبر آنچه ديده به دل را ندهد )چه ذان دل كه چيه زشت وزيبا ( دل كه خوشگل وزشت را نمي بيند )****اگر چشمه موينند خوبرويـــان (اگر چشم ها خوش سيماها رانبينند )ببيند از فكر شيطاني هراسـان (اگر از افكار شيطاني بدور باشند )نبي تا فتنه چشمه د خبــردار (تا فتنه از طريق چشم منعكس نشود)چه ذانه دل چتر بي عشق خوبان (دل چطور مي تواند عاشق خوبرويان شود)غم هجـــران چمن دام بلا به (غم دور بلاي دلم من شده است )دلم دوري اشتـــــه مبتلا به (دلم بدوري تو مبتلا شده است )هجوم اده امن هر محنت وغم (حمله كرده به من همه گونه غمها)واجي غم چمنا يكسر مبتلا به (توگويي كه يكسره درغم و اندوهم)****نيه هيچكس مثال اشته دل سخت (همانند تو كسي دل سنگ نيست)بشيم هرجا چمن شار نيه بدبخت (هرجا بروم كسي مثل من بدبخت نيست)وير آجــورم اته خونابــــه ريجم ( بياد مي آورم تورا اشك خون مي ريزم )ذانم آخر كه ريجه بي جگـر لخت (مي دونم كه آخر خونجگر خواهم شد)****چه خوشبخت كسي كه اته وينه (چه خوشبخت است كسي كه تورامي بيند)فـــداي چوكه اشتين نشـينه (فداي كسي شوم كه همنشين توست )همي بدبخــت ازيم اته نوينـم ( بداقبال من هستم كه تورا نمي بيسنم)بشيم چو پون لو آدم كه اته وينه (برم پاي آن را ببوسم كه تورا مي بيند)*******امان از اشته روي عالـــم افروز (امان از سيمــــــــاي تابان تو)كه چمنا به گرفتاري شب وروز (كه گرفتارم كرده شــــب وروز)عزيــزم كي بوينم اشته وصلت (عزيز من كي بوصلت تو خواهم رسيد)ببا وصلت بي چمنـا عيد نوروز (كه رسيدن به تو برايم عيد خواهد بود)****سر كوهون چوشيم آلاله وينم (سركوها كه مي روم انواع لاله ها را مي بينم )ددسم هـــــرطرفي لاله وينم (به هرسوكه نظر مي كنم گل لاله مي بينم )وينم زلفر وير آجورم كرم غش (زلف هاي ترا كه بياد مي آورم از حال ميروم )چمــن قلبه ددسم شاله وينم ( درون قلبم شعله آتش را مي بينم )****بواتم لاله چينــم دل كرم شاد (گفتم با چيدن لاله ها خوشحال خواهم شد)بوينتــــم لالــه داره آه وفرياد (ديدم كه لاله هم محمنت وغمين هست )واجه بورن بوين ته هم چمن غم (گفت بيا با من همدرد شو)بذان نيــه كسي دنيــــاد آزاد ( بدان كه در اين دنيا كسي بي غم نيست )****بشيم با دله خوش به لاله زاران (رفتم با خوشحالي به باغ لاله )واتم چهچـــه زنم مثل هزارون (گفتم همانند بلبلان آواز بخوانم )بمه ايو آه دلسوجي چمن گوش (به ناگه آه دلسوخته اي بگوشم رسيد)بواتــم نالـــــــه دار داغدارون ( متوجه دلسوخته اي شدم در آنجا )****چمن ام آه و نالـه نيــــه بيجا (اين آه وناله من بيخودي نيست )بورن بكر چمـــن داغ ته تمشا (بيا ببين غم وداغ من را )چمن سينه ددس داغم بوين ته (به سينه ام بنگر داغم را خواهي ديد)چمن دله بكـــرديم از د شيدا (كه دلم مرا به اين داغ هاگرفتار كرده )****نمنت لاله اي دنيا د بي غم (نمانده است لاله اي بيغم درعالم )همه دارند آه ونالــــه باهم (همه دارند آه وناله وغم باهم )بوين از بي بفايي زمانـــــه (ببين از بي وفايي روزگار)وانوشه ناله دارد جوكنـاران (گل كنار جوي آب هم ناله دارد)****بواتم شيم چمنزاران نشينـــم (گفتم مي روم در چمنزار مي نشينم )بوينم لاله اي خوشرنگ بچينم (ببينم لاله خوشرنگ را و بچينم )بوينتــم قلب لالـــه داغداره ( متوجه شدم قلب لاله هم داغ دارد)بواتم داغداران از نچينــــــم ( گفتم كه داغداران را نمي چينم )****مگر دلبــــــر دلر چمنا نسوجه (مگر دلير دلت برايم نمي سوزه )چمن احوال نـــرم وسخ نسوجه ( به فكر سرد وگرم من نيستي )از اونجم آهي ته آتش بگيــــري (من آهي از دل مي كشم تاتوآتش بگيري)كه هيچوقت تره چو تنها نسوجه (كه هيچوقت چوب تر تنها نمي سوزد)
|