|
تركيب قومي قفقاز
حبيب برجيان
چكيده:كمتر
منطقه
هم
مساحت ديگري را در جهان ميتوان سراغ گرفت كه به اندازه قفقاز
از
تنوع قومي و زباني برخوردار باشد. سبب اين تنوع بيش از هر چيز
موقع
ممتاز جغرافيايي اين ديار كوهستاني است كه موجب شده تا
تمدنهاي تاريخي خاورميانه از جنوب بارها در آن رخنه كنند و
اقوام
كوچنده دشتهاي شمالي، در مسير حركت هاي تاريخي خود، در
كوهپايههاي آن پناه گرفته، هر يك مهر و نشاني بر تركيب قومي آن
برجاي
گذارند. از اقوام قفقاز برخي چون گرجيان و ارمنيان، بزرگ و
واجد
سابقه تاريخياند و برخي اندك شمار و دورافتاده، مانند دهها.
قوم و
طايفهاي كه در دره هاي منفرد داغستان روزگار ميگذرانند.
كمتر منطقه هم
مساحت ديگري را در جهان ميتوان سراغ گرفت كه
به
اندازه قفقاز از تنوع قومي و زباني برخوردار باشد. سبب اين
تنوع
بيش از هر چيز موقع ممتاز جغرافيايي اين ديار كوهستاني است
كه
موجب شده تا تمدنهاي تاريخي خاورميانه از جنوب بارها در آن
رخنه
كنند و اقوام كوچنده دشتهاي شمالي، در مسير حركت هاي
تاريخي
خود، در كوهپايههاي آن پناه گرفته، هر يك مهر و نشاني بر
تركيب
قومي آن برجاي گذارند. از اقوام قفقاز برخي چون گرجيان و
ارمنيان، بزرگ و واجد سابقه تاريخياند و برخي اندك شمار و
دورافتاده، مانند دهها قوم و طايفهاي كه در دره هاي منفرد
داغستان روزگار ميگذرانند.
طبقهبندي اين اقوام كه تعدادشان
از
پنجاه درميگذرد قطعي و آسان نيست، زيرا تفكيك بر حسب محل
سكونت،
شيوه مذهب، هر يك به نتيجه مختلفي ميانجامد. هدف اين
مقاله
معرفي يكايك اين اقوام به طور جداگانه نيست، بلكه كوشش شده
تا در
خلال هر يك از مباحث، شناختي هر چند جزيي از چند و چون
تركيب
اين اقوام، بر حسب مواردي كه در فوق آمد، حاصل گردد. از
اقوام
كوچك چندصد هزار نفري داغستان كه در هر حال رو به تحليل در
اقوام
بزرگترند صرفنظر شده و تنها بيست و شش قوم بومي غيراسلاو
موضوع
گفتگوي اين مقاله قرار گرفته و در جدولهاي ضميمه فهرست
شدهاند.
جغرافياي
قفقاز
قفقاز
سرزميني است كوهستاني،
به
مساحت تقريبي 440 هزار كيلومتر مربع، در ميان درياي سياه و
بحر
خزر، از شمال به مرغزارهاي سرد جنوب روسيه و از جنوب به
فلاتهاي ايران و آناطولي محدود ميشود. رشتهكوههاي مرتفع و
عبور
ناپذيري كه قفقاز را به دو ناحيه شمالي و جنوبي تقسيم
ميكند، جبال بزرگ قفقاز نام دارد و مرز طبيعي اروپا و آسيا به
شمار
ميآيد.
قفقاز اقليمي بسيار متنوع
دارد و
ميزان رطوبت هواي آن از شرق به غرب كاسته ميشود. قفقاز
جنوبي
شامل
سه جمهوري گرجستان و آذربايجان و ارمنستان است
(شكل 1
و جدول 1) كه پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي به
جمهوريهاي مستقل پانزدهگانه، در سال 1991، استقلال خود را به
دست
آوردند. جمهوري ارمنستان و نواحي مجاور شمالي و شرقي را رشته
جبال
قفقاز كوچك پوشانده است. حوضه رودهاي
ريون
در
مغرب گرجستان و كورا (كُر) كه از
ارتفاعات مركزي گرجستان سرچشمه گرفته در سراسر خاك جمهوري
آذربايجان تا بحر خزر جريان دارد، جلگههاي حاصلخيزي است در
ميان
دو سلسله جبال بزرگ و كوچك قفقاز، حدجنوبي قفقاز جلگه رود
ارس
است.
در خاك
جمهوري گرجستان دو «جمهوري خودمختار»
ابخازيه و اجارستان در كرانه درياي سياه قرار دارند. «منطقه
خودمختار»
ايرستان (جنوبي) كه در شمال گرجستان داير بود،
در
سالهاي آخر حكومت شوروي خود را تابع جمهوري خودمختار
ايرستان
(شمالي)
اعلام كرد و پس از يك رشته درگيريها با
تفليس،
در دسامبر 1990 از جانب حكومت گرجستان منحله تلقي
گرديد.
در
تقسيمات كشوري اداري جمهوري نفتخيز
آذربايجان نيز دو حريم خودمختار هست. يكي منطقه خودمختار
ارمنينشين قراباغ كوهي (نگورنو قراباغ) كه پس از زوال
شوروي
موضوع
كشمكشهاي بي سرانجام ارمنستان و آذربايجان بوده و ديگري
جمهوري
خودمختار نخجوان كه به واسطه ارمنستان از خاك جمهوري
آذربايجان جدا ميشود.
اما
قفقاز شمالي (جدول2) هنوز جزئي از
فدراسيون روسيه است و آن را ميتوان به سه ناحيه جغرافيايي تقسيم
كرد.
نخست داغستان
(از
جمهوريهاي خودمختار روسيه) در شرق
و در
امتداد كرانههاي خزر كشيده شده و نيمه جنوبي آن پوشيده از
كوه
است، در حالي كه نيمه شمالي را جلگه پست نوغاي فرا ميگيرد.
دوم
ناحيهاي است كه در تداول روسي «كوهستان»
ناميده
مي
شود و
از دامنههاي شمالي جبال بزرگ قفقاز به دشت پهناور كشيده
شده از
شاخابههاي رود تهرك مشروب ميشود. «كوهستان» به پنج
واحد
اداري- قومي خودمختار در تركيب فدراسيون روسيه تقسيم شده كه
عبارتند از جمهوريهاي خودمختار چچن، اينگوش،
ايرستان (شمالي)،
كاباردوبالكار، و منطقه خودمختار قرهچاي و چركس، سومين
ناحيه
اراضي كم ارتفاع غربي و شمال قفقاز شمالي است كه رودخانه
كوبان
آن را آبياري ميكند و از استانهاي
روس
نشين
استاوروپل
و
كراسنودار
روسيه
عبارت است.
منطقه
خودمختار قرهچاي و چركس كه در حريم اين استان است،
سرزمين
تاريخي چركسستان
را
تشكيل مي
دهند.
دو
استان مذكور از مراكز توليدات زراعي به خصوص غله روسيه
است و
از جمعيت آنها
در سال
1991، 46
درصد
معيشت
روستايي داشتند.
ساير
نواحي قفقاز نيز واجد
اهميت
كشاورزي و دامداري است. حدود 56 درصد مردم داغستان در روستاها
زندگي
ميكنند. نسبت روستائيان در جمهوريهاي «كوهستان» قفقاز
شمالي
در 1991 به اين ترتيب بود: در چچن و اينگوش 54، در كابارد
و
بالكار 39، و در ايرستان شمالي 31 درصد. در جمهوري آذربايجان
47
درصد، گرجستان 44 درصد، و ارمنستان 32 درصد سكنه را
روستاييان تشكيل ميدادند.
قفقاز و روسيه
تصرف
قفقاز
جزئي
از سياست توسعهطلبانه روسيه بود كه از نيمه سده شانزدهم تا
اواخر
سده نوزدهم در سه جهت شرقي و غربي و جنوبي استمرار داشت.
در اين
سه قرن قفقاز كانون كشمكش ميان مثلث قدرت ايران و عثماني
و
روسيه قرار گرفت و اجزاي آن بارها دست به دست شد تا عاقبت به
ملكيت
كامل روسيه درآمد. گذشته از موقع ممتاز سوقالجيشي و
مجاورت
با آبهاي گرم درياي سياه، از لحاظ كشاورزي گرمسيري و دارا
بودن
معادن نفت و تفرجگاههاي خوش آب وهوا نيز قفقاز براي روسيه
واجد
اهميت فراوان بوده است.
پس از
استيلا بر خانات هشترخان
(شمال
غربي بحر خزر) در 1556 م، تراز ايوان مخوف متوجه جنوب شد و
دامنه
متصرفات روسيه را در دشتهاي قفقاز شمالي تا رود ته رِك
گسترش
داده تا پايان اين قرن در آنجا استحكاماتي بنا كرد تا
پايگاه
پيشرويهاي آينده باشد. اما اقدامي كه سيطره روسيه را بر
اين
سرزمينهاي مفتوحه تضمين ميكرد، كوچاندن گروههاي پُرشماري
از
روسها به جلگهها و واگذاري زمينهاي مزروعي قفقاز شمالي به
ايشان
بود. اين طوايف جنگجوي روسي كه به قزاق
مشهورند، در
دورههاي آينده دخالت تعيين كنندهاي در امور نظامي منطقه
داشتند.
اما
با ورود سپاهيان عثماني و تاتارهاي شبه
جزيره
قر م (كريمه) به ميدان رقابت در
ابتداي
سده هفدهم،
تعادل
نيروها در قفقاز شمالي به زيان روسيه دگرگون شد و قشون روس
تا
هشترخان عقب نشست. درگيري روسيه در جنگ هاي آسياي شمالي و
مركزي
و اروپاي شرقي در سراسر اين قرن و اختيار سياست دفاعي در
قفقاز
به عثمانيان و تاتاران فرصت داد تا براي پيشگيري از
دستاندازيهاي آينده روسيه به ترويج و تقويت اسلام در ميان
اقوام
چركسستان و كوهستان قفقاز شمالي
و
گرجيان و آبخازيان
بپردازند و در اين عرصه به كاميابيهايي نايل آيند.
در عهد
سلطنت
پطر اول، روسيه يك پيشروي بزرگ- اما زودگذر- در قفقاز داشت
كه در
طي آن نخست بار پاي روسيه به قفقاز جنوبي (كه از ايالات
معتبر
ايران صفوي بود) باز شد. در سال 1722 كه حكومت مركزي ايران
در پي
فتنه افغان از ميان رفته بود، لشگريان روس ايالات غربي و
جنوبي
بحر خزر را به مدت ده سال اشغال كردند و بر سر تقسيم آن با
عثماني
وارد مذاكره شدند. ولي با صعود نادرشاه از يكسو و ضعف
روسيه
در عهد جانشينان پطر از سوي ديگر، كفه ترازوي قدرت به نفع
ايران
و عثماني و به ضرر روسيه نوسان كرد، به طوري كه تا سال
1735
روسيه كليه اراضي اشغالي قفقاز را تا رود ته رك ترك نمود و
باز تا
مدت نيم قرن دستاندازي روسيه بر قفقاز متوقف شد.
در
ميان
ولايات قفقاز گرجستان از نظر تاريخي ممتاز ميشد. سابقه
استقرار قوم گرجي در سرزمين كنوني به هزاره پيش از ميلاد مسيح
ميرسد
و فرآيند تشكيل ملت گرجي با تاسيس دولت واحد ايبري در دو
سده
نخست ميلادي و مخصوصا پذيرفتن مسيحيت به عنوان دين رسمي در
سده
چهارم كامل شده بود با وجود چنين هويت تاريخي، استقلال
گرجستان جز به ندرت آن هم براي مدت كوتاه به دست نميآمد و دو
پاره
شرقي و غربي آن كه به واسطه كوهستان مركزي از هم جدا
ميشود، همانند ديگر نواحي قفقاز جنوبي، موضوع رقابت دولتهاي
مقتدر
جنوبي بود. به رغم قرابت فرهنگي ديرين با ايران
گرجستانِ مسيحي بيشتر از اتحاد با روم را خواهان بود و در دوره
اسلامي
نيز توان خويش را مصروف پاسداري از هويت مذهبي خويش كرده
بود.
كشاكش ميان ايران صفوي و تركان عثماني بر سر تصرف گرجستان و
قتل
عام مكرر بلاد آن از سوي سلاطين اين دو كشور (هم قبل و بعد
از
دخالت روسيه) موجب شد تا گرجيان مقدم روسيه را همچون يك منجي
تاريخي
گرامي داشته قيمومتش را از همان ابتدا به گردن گيرند.
تهاجم
نهايي روسيه در قفقاز از ربع آخر سده هجدهم با بيرون
راندن
قواي عثماني از قفقاز شمالي و احداث «جاده نظامي گرجستان»
(1783)
از سر گرفته
شد. شاهراه مذكور كه ميانه رشته جبال بزرگ
قفقاز
را در مجراي تنگه تاريخي باباللان شكافته به تفليس مي
رسد،
در مسيرش دژهايي بنا شد كه مهمترين آنها «ولادي قفقاز»
اكنون
پايتخت جمهوري ايرستان شمالي و بزرگترين شهر قفقاز شمالي
است.
باري روسيه در سده نوزدهم در طي دو جنگ با ايران و سه جنگ
با
عثماني سراسر قفقاز را ضميمه خاك خود نمود. در جنگهاي
14-1804
ايران و روس
ولايات قراباغ و گنجه و شَروان و باكو و
گرجستان و بخشي از طالش و در جنگ 28-1826 ايروان و نخجوان به
روسيه
واگذار شد. در جنگهاي 13-1806 و 29-1828 نخجوان به روسيه
واگذار
شد. در جنگهاي 13-1806 و 29-1828 و 88-1878 با عثماني
استيلاي روسيه بر تمام قفقاز مسلم گشت.
در
تصرف و حفظ قفقاز
جنوبي،
روسيه با مقاومت فوق العاده اهالي (آن گونه كه از بوميان
قفقاز
شمالي سر زد) روبرو نشد و چنان كه گذشت مسيحيان پيشاپيش
طالب
اتحاد با روسيه بودند. در حقيقت سازمان اجتماعي قفقاز جنوبي
كه بر
نظامهاي مدني و كشاورز مبتني بود پس از الحاق اين سرزمين
به
روسيه تا حدود زيادي دست نخورده باقي ماند و اصلاحات ارضي
نيمه
سده نوزدهم سراسر روسيه نيز در قفقاز چندان كارگر نشد. حضور
روسها
نيز جز در امور اداري و نظامي و صنعت نفت مشهود نبود و تا
دوره
شوروي كه در جريان صنعتي كردن، عده متنابهي روس به مراكز
مدني
قفقاز جنوبي جذب شدند، تركيب قومي آن بويژه در روستاها دست
نخورده
ماند.
اين
نكته نيز گفتني است كه در سده پيشين،
اساس
تفكر رجال و روشنفكران مسلمان قفقاز جنوبي از تحدد و
اصلاحات اجتماعي عبارت بود و ستيزههاي مذهبي بيشتر در شكل
منازعه
مسلمان و ارمني ظاهر ميكرد تا به صورت عناد با
روسيه.
اما
واكنش طوايف قفقاز شمالي نسبت به حضور روسيه به
گونهاي كاملا متفاوت بود. اين سرزمين آزاد، به علت وضع خاص
جغرافيايي، سلطه طولاني هيچ دولتي را در تاريخ نپذيرفته بود و
نظامهاي بدوي اجتماعي- اقتصادي آن (خاني و بيگي در داغستان و
قبيلهاي و عشيرهاي در «كوهستان») تحتالحمايگي روسيه را البته
اقتضا
نمي كرد. اين بود كه ظهور روسيه در قفقاز شمالي از همان
ابتدا
مقاومتهاي محلي را دامن زد، تا جايي كه همدستي شمخال، از
روساي
داغستان، با عثماني موجبات نخستين عقبنشيني روسيه را در
آخر
سده شانزدهم فراهم آورده بود.
شورشها به خصوص در سده
نوزدهم
در شمال داغستان و چچن اوج گرفت. طغيان صوفيان نقشبندي
كه به
مدت حدود ربع قرن مشتعل بود، در ميان قشون تزاري هزاران
كشته
بر جاي نهاد و تا تسليم شيخ شامل (از قوم اَوار) آخرين رهبر
اين
نهضت (1859) دوام آورد.
موج
ديگري از ناآراميهاي مذهبي
در
دهههاي 70 و
80
همين قرن به رهبري شيخ منصور شمال شرقي
قفقاز
شمالي از روسيه نيرويي گرفت و ميگيرد كه با هيچ يك از
تجارب
ديگر استعماري اين امپراطوري قابل قياس نبوده است.
با
اين
حال واكنش همه اقوام قفقاز شمالي نسبت به روسيه يكسان نبود.
كاباردها (چركسهاي شرقي) كه در سده شانزدهم بر گروهي از اقوام و
طوايف
دشتهاي كوبان حكمروايي داشتند، با ايجاد مناسبات دوستانه
با
تزارهاي روس، برخي امتيازات پيشين را حتي تحت لواي روسيه حفظ
كردند
و در رديف اشرافيت منطقه درآمدند. آسهاي مسيحي مذهب نيز
كه
سرزمينشان همچون جزيرهاي در ميان اقوام مسلمان محصور شده،
در اين
دو سه قرن هماهنگي بيشتري با روسيه نشان دادهاند و در
امور
اقتصادي و فرهنگي از همسايگان جلوتر افتادهاند.
به
دنبال
اصلاحات الكساندر دوم و الغاي نظام ارباب و رعيتي در روسيه
(1861)
موج جديدي از
مهاجران روستايي روسي در آرزوي تصاحب زمين
به
جلگههاي كوبان و ته ركِ قفقاز شمالي روي آورده جا را براي
قزاقان
روس (كه دو سه قرني مقدمتر آمده بودند) و طوايف محلي
تنگتر
كردند. اين مهاجرت جدالهاي تازهاي را دامن زد و منجر به
تَرك
چركسها در مقياس صدها هزار و تهي شدن قسمتي از چركستان از
بوميان
گرديد. منطقه خودمختار ادغه با اراضي روسنشينِ محيط بر
آن
يادآور اين جايگزيني وسيع قومي است. بسياري ابخازيان مسلمان
نيز
متواري گشته همانند چركسها به عثماني كوچيدند و بدينترتيب
مسلمانان ابخازيه در اقليت قرار گرفتند. اقوام ديگر قفقاز شمالي
نيز در
اثر اين مهاجرت سيلآساي روسها بيش از پيش به كوهپايهها
رانده
شدند و تنها در ادوارِ بعدي به ويژه پس از تجديد آرايش
اداري
قفقاز شمالي در ابتداي حكومت شوروي، جواز بازگشت به
جلگهها را يافتند.
درگيري
در جنگ جهاني اول و انقلابات 1917
روسيه
مجالي ولو كوتاه براي بروز آمال استقلال خواهانه قفقازيان
پديد
آورد. استقلال سه جمهوري گرجستانِ منشويكي و ارمنستان
داشناكي و آذربايجان مساواتي (1918 تا 1921) هر چند ناپايدار
بود،
سابقهاي در احراز مقام آينده جمهوري متحده شوروي
و
مآلاً
كسب استقلال پس از فروپاشي شوروي براي اين سه جمهوري شد.
ملّيون
قفقاز شمالي نيز در طي كنگرههايي در ولادي قفقاز (1917)
اتحاديهاي از اقوام كوهستان به وجود آوردند كه علاوه بر اصلاحات
اجتماعي كه در جوّ انقلابي آن سالها مطرح بود، تاسيس يك دولت
خودمختار مسلمان را منظور نظر داشت. پس از استقرار حكومت شوروي،
«جمهوري
شوروي گورسكايا (كوهستان)» (دربرگيرنده اقوام چچن،
اينگوش، آس، كابارد، بالكار، قرهچاي) چندي داير بود، سپس تجزيه
شده در
سال 1936 تثيبت نهايي يافت. تشكيل فدراسيون مركب از همه
اقوام
قفقاز شمالي در سال هاي پس از تجزيه اتحاد شوروي باز
مطالبه
شده است.
اما
شمال شرقي قفقاز، در سالهاي ضعف و فتور
حكومت
مركزي روسيه، كانون آشوبهاي گسترده گرديد. قيام مذهبي در
داغستان و هجوم قبايل چچن و اينگوش از كوه به دشت و غارت شهرهاي
گروزني
و ولادي قفقاز موجب شد تا مبارزات حزبي و مرامي سالهاي
انقلاب
در قفقاز شمالي به صورت منازعات روس و مسلمان تغيير ماهيت
دهد.
دامنه شورشهناي داغستان و چچن به دهه نخستين حكومت شوروي
كشيده
شد و در جريان اشتراكي كردن مزارع كه با نظامهاي عشيرهاي
هيچ
تجانسي نداشت، از نو شدت گرفت.
در سال
1944 عده زيادي از
مسلمانان قفقاز شمالي به اتهام ظاهراً بياساس همكاري با
نيروهاي آلمان (كه در خاك شوروي با نيت دست يافتن به چاههاي
نفت تا
شمال قفقاز پيش رفته بودند) به آسياي مركزي و سيبري تبعيد
شدند.
جمهوري چچن و اينگوش منحل شد و نام دو قوم قرهچاي و
بالكار
از مناطق اداري مربوط به اين دو قوم حذف گشت. آسهاي
ديگوري
و برخي از ادغههاي ساحلنشين نيز در زمره تبعيديان
بودند.
اعطاي پروانه بازگشت به وطن در سال 1957 همراه با اعاده
حيثيت
از اقوام مذكور و احياي مناطق اداري منحل شده منجر به رفع
كامل
آزردگي اين اقوام كوهستاني نشد، زيرا تبعيديان در بازگشت
املاك
سابق خود را در تصرف همسايگان يافتند و لذا استقرار
مجددشان از برخوردهاي خشونتآميز خالي نبود.
بحرانهاي قومي
قفقاز
در سالهاي بعد از انحلال شوروي ادامه يافته است. هنوز
يكهزار
كيلومتر مربع از خاك اينگوش كه در سنوات تبعيد اين قوم به
ايرستان شمالي واگذار شده بود، مورد مطالبه اينگوشهاست. چچنها
نيز كه
به اقتضاي طبيعت سرسخت كوهستاني، رام ناشدنيترين قوم
قفقاز
بودهاند و به سبب ستيزهجوييهاي مستمر با دولت روسيه بيش
از
ديگران در انزوا و حرمان به سر بردهاند، اكنون شديدترين
واكنش
را به صورت نهضت جداييطلبانه بروز ميدهند. تقسيمات اداري
– قومي
آغاز حكومت شوروي هم از جانب برخي اقوام اصولي تلقي
نميشود. تجزيه ايرستان به دو پاره شمالي و جنوبي و واگذاري
كوهستان ارمنينشين قراباغ به جمهوري آذربايجان در سالهاي اخير
موضوع
تفرقههاي ملي و قومي و مذهبي دامنهدار گشته است. حمايت
روسيه
از تجزيهطلبان ابخازي تا تسليم كامل نظامي گرجستان و رضاي
اين
جمهوري مستقل به پيوستن به جمع كشورهاي مشتركالمنافع (اقمار
روسيه)، و حوادثي ديگر از اين نوع، نشان داده است كه عليرغم
تحولات
سياسي سالهاي اخير، هنوز حل و فصل مسائل قومي قفقاز از
گرو
دخالت روسيه خارج نيست.
زبان
تفكيك
قومي قفقاز
اساساً
برحسب زبان انجام ميشود، هر چند تعلق مذهبي نيزف به ويژه
در
اعصار پيشين، در شكلگيري قوميت (يا مليت)ها بيتاثير نبوده
است و
امروز نيز دخالت قاطع در هويت ساكنان اين سرزمين دارد. در
هر
صورت آمارهاي موجود زبان را وجه تمايز ميان اقوام (به استثناي
يهوديان) قرار ميدهد و تفكيك مذهبي در سرشماريهاي دوره شوروي
منعكس
نيست.
از
بيست و شش قومي
كه در
جدول 3 و 4و 5
فهرست
شده، شانزده قوم به زبانهاي قفقازي، پنج قوم به زبانهاي
تركي و
چهار قوم به زبانهاي ايراني سخن ميگويند. ارمني زبان
جداگانهاي است و همچون زبانهاي ايراني، از متفرعات خانواده
زبانهاي هند و اروپايي به شمار است. شكل 2 توزيع اقوام را در
نيمه
شمالي قفقاز كه تركيب قومي پيچيدهاي دارد، نشان
ميدهد.
زبانهاي قفقازي به سه گروه تقسيم ميشوند. گروه
جنوبي
(يا كارتولي) شامل زبان گرجي (زبان گرجيها و آجارها) و
يكي دو
زبان غيركتبي كم گويشوَر است. گروه شمالغربي زبانهاي
خويشاوند ابخازي و چركسي را شامل است. ابخازي دو گويش ادبي دارد:
ابخازي
و ابازي. اقوام كابارد و چركس و ادغه همگان به گويشهاي
مختلف
چركسي سخن ميگويند و زبان خود را «ادغه» يا «اديغه»
مينماند. گروه شمالشرقي، زبانهاي ذيل را شامل ميشود: 1) چچن
و
اينگوش (دو گويش ادبي متقابلاً مفهوم از گروه زباني «تاخ»)؛ 2)
اَوار
(اَوَر) و گويشهاي مختلف آن در شمالغربي داغستان؛ 3)
دَرَغه
(دارغين) و لاق (دو زبان نزديك اما متقابلاً نامفهوم
پراكنده در داغستان)؛ 4) خانواده «سموري» كه زبان اقوام
لزگي
و اگول
(اَگُل) و رُتُل و زَخور و طبرسران (تبسران)
را(همه
درجنوب غربي داغستان وشمال جمهوري آذربايجان)رادربر مي
گيرد.
بايد
افزود كه رابطه خويشاوندي ميان سه گروه زباني
اخيرالذكر مجهول است؛ تنها به اعتبار وحدت جغرافيايي و تعلق به
سرزمين
تاريخي قفقاز است كه همه اين زبانها به «قفقازي» موسوم
شدهاند.
زبانهاي ايران قفقاز از متفرعات هر سه گروه
خويشاوند زبانهاي ايراني است؛ آسي در گروه شرقي، كردي كورمانجي
و
طالشي در گروه شمالغربي، تاتي
در
گروه جنوب غربي
زبانهاي ايران طبقه ميشوند. زبان آسي به دو گويش ايروني
(زبان
ادبي عموم آسها) و ديگوري (گويش رايج در جنوب غربي
ايرستان شمالي) تقسيم ميشود. زبان مردم ايرستان جنوبي لهجه خاصي
است كه
از گويش ايروني، به نام توالَگ
زبانهاي تركي
ساكنان
قفقاز به دو گروه خويشاوند از خانواده زبانهاي تركي تعلق
دارند.
گروه قبچاق زبان اقوام قموق (قُمُخ، غُميق) و نوغاي و
قرهچاي و بالكار را در قفقاز شمالي شامل است. (قرهچاي و بالكار
دو
گويش از يك زبان است.) زبان تركي آذربايجاني تنها نماينده
گروه
تركي اغوز در قفقاز است.
سابقه حضور اقوام در
قفقاز
پيشينه
تاريخي اقوام ساكن در قفقاز بسيار متنوع و
پيچيده
است. با اين حال زبان هر يك از اقوام تا حدودي شاخص قدمت
حضور
آن قوم در قفقاز است. در ميان باشندگان اين خطه، اقوام
قفقازي
زبان قديمترين بوميان قفقازند و تا تاريخ به ياد دارد در
اين
سرزمين ميزيستهاند.
حضور
قوم ايراني زبان آس در قفقاز
شمالي
به آغاز هزاره نخست مسيحي ميرسد؛ به زماني كه جماعتي از
الانها، (نياگان آسها)، كه در «عصر مهاجرتهاي بزرگ» و به خصوص
در
اوايل سده پنجم م. مورد هجوم امواج تازهاي از مهاجران اسيايي
قرار
گرفته بودند.
به
تدريج دشتهاي مرغزاري (استپهاي)
اوكرائين و روسيه را رها كرده به جانب جنوب سرازير شدند و در
دامنههاي شمالي جبال بزرگ قفقاز مسكن گزيدند و بر اثر مهاجرتها
و
تهاجمات پيدرپي اقوام ديگر خاصه مغول و ترك حصه آنان تنگ و
تنگتر
و به ايرستان كنوني محدود شد.
گروهي
از آسها نيز از
كوههاي قفقاز گذشتند و در كوهپايههاي جنوبي آن رحل اقامت
افكندند. نفوذ فرهنگ و زبان گرجي در اين گروه از آسها كه خود را
توالگ
ميخوانند، ايشان را از همزبانان شمالي خود يعني ايرونيها
متمايز
ميسازد. از آسها شمالي آناني كه در دره ديگور زندگي
ميكنند، نه تنها گويشي متفاوت با گويش ايروني (زبان ادبي همه
آسها)
دارند، بلكه در اثر مجاورت با كاباردها، زبانشان از لغات
چركسي
انباشته است و دين اسلام را نيز از كاباردها گرفتهاند. در
هر حال
اين سه گروه (ايروني، توالگ، ديگور) تا قرن گذشته هر يك
قومي
مجزا به شمار ميآمدند و خويشاوندي زباني آنها را به يك قوم
واحد
تبديل نكرده بود.
برخي
از آسها نيز بواسطه آميزش با
اقوام
ديگر زبان خود را از دست دادند. قوم چركسي زبان كابارد كه
هم از
لحاظ نژادي و هم آداب و شيوه معيشت با آسها مشابهت آشكار
دارند،
چند صد سال پيش در اثر آميزش با آلانها از تنه اصلي ادغه
جدا
شدند و در حقيقت آنان را از آسهاي تغيير زبان داده بايستي
شمرد.
قرهچايها و بالكارهاي تركي زبان نيز بجز زبان با
همسايگان آس و كابارد خود تفاوت قابل ملاحظهاي ندارند و حتي
زبانشان از لغات و اصطلاحات آسي و قفقازي سرشار است. منشا زبان
تركي
قرهچايها و بالكارها درست معلوم نيست؛ محتمل است اصل
قرهچايها از تركان قپچاق و اصل بالكارها از تركان خزر يا بلغار
باشد
كه از فشار تعرض
اقوام
ديگر
از دشت هاي شمالي
به
كوهپايه هاي شمالي جبال قفقاز رانده شده
باشد.
در هر حال
تا قرن
پانزدهم م. از اين دو قوم ذكري در تاريخ نيامده
است.
قموقهاي شمال داغستان از لحاظ نژادي اصل قفقازي دارند و
لااقل
تا قرن يازدهم م. به يك زبان قفقازي سخن ميگفتهاند،
منتها
زبان كنوني خود را از قپچاقها ميراث دارند. روند گسترش
زبان
تركي قموقي در ميان قفقازيان (درغه، اوار،
چچن،
نوغاي
و
غيره) تا نيمه سده بيستم ادامه داشت و ميان طوايف قفقاز شمال
شرقي
نقش زبان مشترك را ايفا ميكرد.
به
رغم جمعيت
نسبتاً
اندك، قموقها از نفوذ سياسي و اقتصادي شاياني در داغستان
برخوردار بودند و مخصوصاً در قرن نوزدهم طوايف ديگر را اداره
ميكردند. اين قوم را سابقاً «غازي قموق» ميناميدند.
تنها
قوم
تركي زبان قفقاز كه كمتر با اقوام بومي آميختهاند و جوهري
از
تيره زرد هنوز در سيمايشان هويداست، قوم نوغاي در جلگههاي
شرقي
قفقاز شمالي است. اين قوم از بازماندگان طوايف ترك و مغولي
به
شمار ميآيند كه در طي قرون وسطي در دشت قپچاق و حوضه رود
ولگا
صاحب امپراطوري پهناور اردوي طلايي بودند. طوايف ديگري از
نوغايها در شبه جزيره قريم و بلغارستان ساكن شدهاند.
سابقه
ارمنيان در قفقاز بيش از دو هزار سال است، اما اكثر ارامنه از
قرن
نوزدهم تا اوايل قرن جاري از شرق آناطولي، (ارمنستان تاريخي)
به خاك
ارمنستان كنوني كوچيدند. غالب كردهاي پراكنده در قفقاز
نيز از
اوايل قرن نوزدهم تا جنگ جهاني اول، در چند نوبت، از
تركيه
به قفقاز جنوبي پناه بردند؛ هر چند سابقه حضورشان در اين
ناحيه
به قرن دهم م. ميرسد.
«آذربايجانيها»
- برخلاف دو قوم
(يا
ملت) نسبتاً بزرگ ديگر قفقاز يعني گرجيان و ارمنيان – نه به
عنوان
قوم و نه ملت داراي سابقه طولاني نيستند. سرزميني كه امروز
به
«جمهوري آذربايجان» موسوم است از ديرباز اَران
و
شروان
خوانده
ميشد و ظهورش در تاريخ (قرن چهارم ق.م) از
همان
ابتدا با تاريخ ايران پيوسته بود و تا پيش از استيلاي روسيه
در قرن
نوزدهم م. در غالب دورههاي تاريخ جزيي از قلمرو ايران به
شمار
ميآمد. حيات فرهنگي اران نيز از آنچه كه در ساير ايالات
ايران
ميگذشت جدا نبود و تا ابتداي قرن حاضر مردمش تاريخي به جز
تاريخ
ايران براي خويش قائل نبودند.
اما
استيلاي روس توام با
تحولات
اقتصادي و اجتماعي نيمه دوم قرن نوزدهم و نيز جاذبه تركيه
به
تدريج در تغيير هويت مسلمانان آن سوي ارس موثر افتاد. در
اواخر
جنگ جهاني اول كه روسيه موقتاً ناتوان شده بود، با حمايت
تركيه،
جمهوري كم دوام فرقه «مساوات» در خاك اَران اعلام موجوديت
كرد كه
نام خود را از آذربايجان ايران به عاريت گرفت. روسها پس
از آن
كه قفقاز را مجدداً تصرف كردند صلاح را در آن ديدند كه نام
«آذربايجان»
را نگاه دارند و «آذربايجان شمالي» و «آذربايجان
جنوبي»
را دوپاره گسسته از يك «ملت» تاريخي
بدانند.
پيشينه
زباني اَران چندان معلوم نيست. اسنادي
كه از
يك زبان متروك قفقازي در اين سرزمين به دست آمده رواج چنين
زباني
را در گذشته دور در آنجا محتمل ميسازد. قبل از تركي شدن
زبان
اَران زبانهاي شمالغربي ايراني كه طالشي تنها بازمانده
آنهاست، در اين ناحيه رايج بوده است. شيوه تركي كه از دوره
سلجوقيان آغاز شده بود، در عهد صفويه سرعت گرفت و رفته رفته
زبانهاي ديگر را از صحنه بيرون راند و هنوز هم چه در داخل و چه
در
حواشي اين سرزمين رو به پيشروي است؛ به ويژه در ميان طالشان
(كه
ادامه جغرافيايي طالشهاي ناحيه آستاراي ايراناند) در جنوب
شرقي،
و لزگيها و زخورها در شمال شرقي، همه طالشان و اكثر
لزگيها زبان تركي را ميدانند.
تاتها
بنا به روايتهاي محلي
در عهد
متاخر ساساني از جنوب ايران كوچانده و در قفقاز اسكان
داده
شدند. زبانشان به فارسي نزديك است. بقاياي رو به زوال
تاتها
اكنون در شمال و شرق جمهوري آذربايجان و جنوب داغستان در
شهر و
روستا و كوهستان، نيز در برخي شهرهاي قفقاز جنوبي
پراكندهاند. اختلاط تاتهاي مسلمان با تركي زبانان و تاتهاي
اندك
شمار مسيحي با ارمنيان رو به افزايش است. مهاجرت تاتهاي
يهودي
به اسرائيل در سالهاي اخير فزاينده بوده است.
تشكيل
زبانهاي ادبي
از
اقوام كنوني قفقاز جنوبي ارمنيان از لحاظ خط
و
كتابت از سابقه بيشتري برخوردارند. اختراع خط ارمني در آغاز
قرن
پنجم ميلادي بر مبناي خط لاتيني صورت گرفت و ارمني را به
صورت
زبان ادبي مستقل درآورد. گرجيها خط خود را از ارمنيان
اقتباس
كردند.
تركي
آذربايجاني از عهد صفوي مورد استفاده
برخي
شاعران تركيزبان ايران قرار گرفت، اما ادبيات آن تا دوره
شوروي
استقلال تام نداشت و اساساً همان ادب ايران بود كه در قالب
زبان
تركي ريخته ميشد.
اما در
داغستان نه تنها زبان ادبي
بلكه
به طور كلي اشتغال به خواندن و نوشتن ريشه ژرفي ندارد، به
طوري
كه تا قرن هفدهم از وجود كتابخانه در داغستان ذكري به ميان
نيامده
است. در سده نوزدهم بواسطه توجه شايان به مذهب و فعاليت
فرقه
نقشبنديه علاقه به سواد و كتابت و به خصوص قرائت متون مذهبي
در
داغستان فزوني گرفت. از قرار معلوم اوارها نخستين قوم
داغستاني بودند كه به فكر وضع خط افتادند و در قرن هفدهم دو نوع
خط
براي زبان خود پديد آوردند كه يكي بر مبناي الفباي عربي و
ديگري
الفباي مخصوص اواري بود. با وجود اين،كاربرد اين خطها اندك
بود.
به تاسي از اوارها قوم لاق در قرن هجدهم، و قموق و درغه و
لزگي
در قرن نوزدهم زبان خود را به قيد خط عربي درآوردند و آثار
محدودي
تاليف نمودند. زبان تركي قموقي كه به دليل نفوذ قموقها
در قرن
نوزدهم اعتباري يافته بود، در ابتداي حكومت شوروي به
عنوان
زبان ارتباطي سراسر داغستان نامزد شد، اما در اين راه هرگز
توفيقي
بدست نياورد.
ادبيات
مردم «كوهستان» قفقاز شمالي تا
قرن
نوزدهم منحصر به نوع شفاهي بود. مبلغان مسيحيت از قرن هجدهم
كوشيده
بودند تا براي هر يك از اقوام كوهستان خطي براساس الفباي
كليساي
اسلاوي (سيريليك، كريل) وضع كنند. اين اهتمام لااقل در
مورد
زبان آسي به نتيجه رسيد و در طي قرن نوزدهم قسمتهاي مختلف
كتاب
مقدس در چند نوبت به زبان آسي ترجمه و طبع شد. توجه
زبانشناسان و مردمشناسان اروپايي به زبان و فولكلور كوهنشينان
قفقاز،
كنجكاوي بوميان را نسبت به زبان و هويت ملي خويش برانگيخت
و باعث
تشويق آنان به تاليف به زبانهاي محلي گشت. در همين قرن
نوزدهم
خط عربي بر زبان قرهچايي و چركسي و خط سيريليك بر زبان
ابخازي
نهاده شد. در سال 1878 ميرزا فتحعلي آخوندزاده خط لاتيني
را
براي زبانهاي تركي و (فارسي) پيشنهاد كرد. اين پيشنهاد در
زمان
حكومت مستعجل مساوات مورد توجه قرار گرفت، اما تا سال 1924
(در
دوره شوروي) مجال انطباق آن بر زبان تركي آذربايجاني پيش
نيامد.
پس از
استقرار حكومت شوروي، دولت تصميم به وضع خط جديد
براي
همه اقوام غيراسلاو شوروي گرفت. ابتدا در اواخر دهه 1920 خط
لاتيني
به آزمايش گذاشته شد؛ اما ده سال بعد، با اين استدلال كه
كودك
با آموختن زبان خود به خط روسي زبان روسي را آسانتر
فراميگيرد، اين بار الفباي سيريليك را جايگزين الفباي لاتيني
كردند.
در قفقاز به جز گرجيها و ارمنيها كه توانستند خط ديرين
خود را
محفوظ نگاه دارند و دو قوم كوچك زخور و آگول كه زبانشان
تا
امروز هم به قيد كتابت درنيامده، باقي اقوام اين دو مرحله
تغيير
خط را از سر گذراندند.
وضع خط
براي زبانهايي كه
فاقد
خط بودند به اين صورت بود كه از ميان طوايف مختلف يك قوم،
گويش
يك طايفه اساس زبان ادبي قرار ميگرفت. مثلاً از سه گويش
زبان
درغه (هر گويش براي متكلمان دو گويش ديگر قابل فهم نيست) يك
گويش
صاحب خط شد.
اما
اين قاعده بياستثناء نبود. اقوام
كابارد
و چركس و ادغه داراي سه گويش متقابلاً مفهوم از زبان
چركسي
(يا «ادغه») هستند ولي به علت پراكندگي جغرافيايي زبان
ادبي
اقوام كابارد و چركس از زبان ادغه رسماً جدا شد. ابازي نيز
كه يكي
از پنج گويش ابخازي است، زبان مستقلي به شمار آمده خود
صاحب
خط گشت.
چچن و
اينگوش كه تا سال 1934 دو
گويش
از زبان واحدي شمرده ميشدند، هر يك جداگانه داراي خط شدند.
ليكن
قرهچايها و بالكارها با اينكه در مناطق اداري مجزا بسر
ميبرند در زبان ادبي واحد قرهچاي – بالكار شريكند.
مقصود
از
وضع
الفبا و خط جديد ظاهراً ايجاد امكان براي آموزش ابتدايي به
زبان
مادري بود. در واقع در سالهاي نخستين حكومت شوروي لااقل
مواد
درسي دبستان به زبانهاي مادري اقوام خرد و كلان قفقاز
تدريس
ميشد. اما در ميدان عمل معلوم گرديد كه زبان اقوام
كوچكتر براي تدريس مناسب نيست.
برخي
از اين زبانها در
دهههاي متاخر تنها به عنوان موضوع درسي و نه واسطه تعليم و تعلم
در
مراكز آموزشي تدريس ميشود و روسي به عنوان زبان تدريس،
جايگزين زبانهاي محلي شده است. اقوام كوچك نيز تحت شعاع
زبانهاي محلي بزرگترند. اكثر لزگيها و زخورها و رتلها و
طالشان
زبان تركي آذربايجان را در مقام زبان درسي و ادبي
پذيرفتهاند و عملاً دو زبانه به شمار ميايند. قوم درغه نيز
اكثراً
دو زبانهاند و علاوه بر گويش محلي درغه، برحسب محل
سكونت،
زبانهاي اوار يا قموق را هم ميدانند. بايد افزود كه
شهرنشينان قفقاز عموماً زبان روسي را به اختلاف درجات
ميفهمند.
دين
عموم
مسيحيان قفقاز از كليساي ارتدكس شرقي
با رنگ
محلي پيروي ميكنند.
مسيحيت
ركني استوار از هويت
قومي
ارمنيان
و
گرجيان است و سابقهاش در ميان اين دو ملت
به قرن
چهارم م. ميرسد. آبخازيان كه تاريخشان از گرجيان جدا
نيست،
همين سابقه را در پذيرش مسيحيت داشتهاند در اران رواج
ديانت
مسيحي به تدريج صورت پذيرفت و تا تغيير نهايي به اسلام
استمرار داشت.
رشتهكوههاي مرتفع قفقاز مانع رخنه مسيحيت در
قفقاز
شمالي نشد. مسيحيت ابتدا در قرن پنجم م.به واسطه مبلغان
بيزانسي و بعد از طريق گرجيان در ميان الانها (نياكان آسهاي
كنوني)
ترويج شد. هم چنين گفته شده كه آلانها در ربع اول قرن دهم
م. به
طور دسته جمعي به مسيحيت گرويدند و از خود صاحب اسقف شدند.
چچنها
نيز ظاهراً در قرن هشتم م. مسيحي شدند تا آن كه در
دورههاي بعدي به اسلام گرويدند. با اين حال اعتقادات ديني در
ميان
ساكنان قفقاز شمالي هرگز نتوانست ريشه استوار بدواند و به
خصوص
پس از حمله مغول مسلكهاي اَنيميستي و توتمي باز از نو زنده
شده
بود. اين است كه تا همين دوران معاصر مذاهب اقوام كوهستاني
قفقاز
چه رسماً مسيحي باشد و چه اسلام، بيشتر جنبه صوري داشت و
با
آيينهاي بدوي و آداب ضمني سخت درآميخته بود، به طوري كه مردم
اين
ناحيه اعتناي چنداني به اجراي احكام مذهبي نداشتند.
ليكن
مبلغان
كليساي ارتدكس روس موج تازهاي از مسيحيت را دامن زدند و
اين
مذهب را در ميان برخي بوميان بويژه در ميان آسها ريشهدار
كردند.
همچنين رويارويي با فرهنگ مسيحي روس و جبههگيري در مقابل
آن، در
تحكيم مباني مذهبي مسلمانان قفقاز شمالي تاثير زيادي
داشته
است.
اقوام
قفقاز شمالي ، خاصه چچن ها
در
دوران
ناشي
از تبعيد (1944-1957) و پس ازآن، بيش از
پيش به
مذهب روي آوردند.
اسلام
در چند مرحله و از چند سوي
جغرافيايي در بين اقوام ساكن در قفقاز ترويج شد. گروهي از طوايف
بخش
شرقي قفقاز (اران و شروان و داغستان) در همان سدههاي نخستين
هجري،
در اثر فتوحات عرب،
اسلام
آوردند. اقوام كنوني درغه و
طبرسران و قموق اولين مسلمانان داغستان به شمار ميآيند. رواج
كامل
اسلام (اكثراً شافعي مذهب) در داغستان تا قرن شانزدهم م. به
طول
انجاميد. در اران و شروان نيز اسلام به آهستگي شيوع مييافت
و تا
گرايش عمومي به تشيع در عهد صفوي، مسيحيت هنوز از صحنه خارج
نشده
بود.
در طي
قرنهاي هفدهم تا نوزدهم مذهب حنفي از جانب
شمال،
ابتدا از دشت قپچاق و حوضه رود ولگا و سپس به وسيله
تاتارهاي شبه جزيره قريم (به نيت مقابله با پيشروي روسيه) به
«كوهستان»
و چركسستان قفقاز شمالي راه يافت و به گرايش عمومي
نوغاها
و ابازها و قرهچايها و بالكارها و ادغهها به اسلام
منجر
گرديد. چركسها و بويژه كاباردها
(و به
تاسي از آنها
آسهاي
ديگوري) آخرين اقوام قفقازياند كه اسلام آوردند. چچنها
از قرن
شانزدهم به بعد دين اسلام را از داغستانيان اخذ كردند و
به
اينگوشها منتقل نمودند.
از
جانب جنوب غربي نيز اسلام به
وسيله
عثمانيان با همان انگيزه دفع تسلط روسيه در ميان گرجيها و
ابخازيها، كه مانند گرجيها از قديم مسيحي بودند، و نيز ادغهها
ترويج
گرديد. اكثريت قاطع گرجيهاي مسلمان در جمهوري خودمختار
اجارستان ساكناند و خود را گرجي ميدانند.
در هر
حال بايد
گفت كه
ترويج اسلام در قفقاز شمالي تا يك قرن پيش هنوز استمرار
داشت و
تنها در سده نوزدهم آرايش مذهبي كنوني اين منطقه شكل
نهايي
گرفت.
بايد
افزود
كه
روسها
در
دوره
تسلط بر قفقاز اصولاً در تغيير دين قفقازيان
اصراري
نداشتند.
در طي
چند سالي كه از سرشماري سال 1989 ميگذرد،
تغييرات مهمي در تركيب جمعيت اقوام قفقاز رخ داده است. بسياري از
اسلاوهاي ساكن در سه جمهوري نو استقلال قفقاز جنوبي، قفقاز را به
قصد
روسيه و اوكراين ترك كردهاند. جنگ قراباغ باعث تهي شدن
بسياري
روستاهاي ارمنينشين اين ناحيه و هم مهاجرت تركي زبانان
ارمنستان به جمهوري آذربايجان شده است. در پي الغاي ايرستان
جنوبي
انبوهي از آسهاي ساكن گرجستان به ايرستان شمالي پناه
بردهاند. زد و خوردهاي مرزي اينگوش با ايرستان شمالي و نيز
جنگهاي استقلال در ابخازيه و چچن تواري بسياري از اهالي و گاه
جابهجايي كلي جمعيت را موجب گشته است.
پاورقيها:
1- با
اين حال از نظر سياسي
تمام
قفقاز جزو اروپا است.
2-
قفقاز جنوبي را روسها و
ساير
اروپاييان معمولا ماوراء، قفقاز
(Transcaucasus)
مينامند
كه از
نظرگاه جغرافيايي ايشان «آن سوي (جبال) قفقاز» معني
ميدهد.
3- Rioni
4 - «جمهوري
خودمختار»
(Avtonomnaya respublika)
محل سكونت يك
يا چند اقليت مهم است و هر چند تابع
مركز
جمهوري است، از اختيارات محدود برخوردار است.
5 - «منطقه
خودمختار»
(Avtonomnaya oblast)
محل سكونت يك
يا چند
اقليت
مهم است و اختياراتش منحصر به امور فرهنگي است.
6 -
ايرستان نامي است كه بوميان اين سرزمين (چه شمالي و چه جنوبي) بر
وطن
خود نهادهاند و جز «اير» در آن همان است كه در لفط «ايران»
(در
اصل سرزمين قوم «اير» نيز به كار رفته است. ايرستان را در
زبان
روسي به تبع در زبانهاي اروپايي
(Ossetia)
مينامند، كه
با
لفظ
«آس» (بوميان اين سرزمين) مرتبط است. زبان رسمي ايرستان
چنانكه
خواهيم ديد، ايروني
(Ironi)
در زمره
زبانهاي ايراني
است.
7- «داغ»
در زبان تركي به معني كوه
است.
8- Gorskaya
9- تا
يكي دو سال پس از
تجزبه
اتحاد شوروي، «چچن و اينگوش» جمهوري خودمختار واحدي بود
كه در
سالهاي اخير به دو جمهوري خودمختار تجزيه شد و جمهوري چچن
با
اعلام استقلال، با حكومت روسيه وارد جنگ شد.
10- «استان»
(Kray)
از تقسيمات
اداري فدراسيون روسيه است كه در آن
روسها
اكثريت سكنه را تشكيل مي دهند.
11- Stavopol
12- Krasnodar
13- دو
استان مذكور از دايره بحث اين مقاله خارج
است.
14-
عباس اقبال در تاريخ مفصل ايران، تهران، تاريخ؟، ص
633،
اين سرزمين را «ولايت چركس» مينامد. در اين مقاله
«چركستان»
معادل
Gircaucasia
گرفته شد.
15- Narodnoe, pp, 68-73
16- Cossak؛
با قوم تركي زبان قزاق
( Kazakh،
در
آسياي مركزي) هيچ ربطي ندارد.
17- در
آن ايام تا ابتداي
سده
بيستم خارجيان عموم اقوام قفقاز شمالي را به «چركسي» و عموم
كوهنشينان (به خصوص داغستانيان) را به «لزگي»
ميشناختند.
18-
هنوز نيمي از مردان گرجي نامهاي كهن ايراني
دارند.
اين مطلب را وزير فرهنگ گرجستان در كنفرانسي بيان كرد كه
در سال
1374 در تهران راجع به آسياي مركزي و قفقاز برپا شده
بود.
19-
اين گفتهها در باره ارمنستان نيز صادق است، ليكن
بايدتوجه داشت كه ارمنستان تاريخي در شرق آسياي صغير و خارج از
حدود
قفقاز بوده است.
20-
در ابتداي قرن جاري از 5/5
ميليون
تن سكنه قفقاز جنوبي 37 درصد مسلمان تركي زبان، 24 درصد
گرجي،
20 درصد ارمني و 5 درصد روس گزارش شده. در سال 1989 اين
نسبتها در جمعيت 7/15 ميليوني قفقاز جنوبي به ترتيب 39، 24، 25
و
5درصد بود. افزايش جمعيت بوميان را عمدتاً رشد طبيعي و از آن
روسها
(و تا حدودي ارمنيان) را بيشتر مهاجرت سبب گشته است.
(Henze, p. 152)
21- از
اواخر سده نوزدهم دستههاي تازهاي از
روسها
براي كار در صنايع نوبنياد نفت و راهآهن در ناحيه ته رك
مسكون
شدند.
22- در
قانون اساسي شوروي به «جمهوريهاي متحد»
حق جدا
شدن از اتحاد شوروي اعظا شده بود.
23- در
اين جدولها
اقوام
غيربومي، (روس، اوكرائيني، آلماني، تركمن، قزاق و غيره)
درج
نشدهاند. همچنين قوم مغولي زبان كلموك (قلموق) كه در
دشتهاي حوضه سفلاي ولگا در شمال غربي درياي مازندران زندگي
ميكنند، خارج از دامنه شمول قفقاز محسوب شدهاند.
24- در
ضبط
املاي
فارسي اقوام مذكور به چندين كتاب مرجع رجوع شد كه جامعتر
از همه
ترجمه اردوي دايرهالمعارف اسلام
(Encyclopedia of Istam)
بود. .كتب
جغرافيايي قديم فارسي و عربي با تاليفات جديدتر تركي
مانند
آثار داغستان حسن افندي و سياحتنامه اولياي چلبي و
نصرتنامه علي چلبي چيز زيادي درباره اين اقوام كوچك به دست
نميدهند، مگر در يكي دو مورد مانند همين «طبرسران» كه اصالت آن
نسبت
به املاي روسي «تبسران» روشن است؛ موارد ديگر محتاج به تفرس
بيشتر
در منابع است. نيز رجوع شود به
Minorsky, pp.99ff؛
عباسقلي
آقاباكيخانوف، گلستان ارم، پرداخته عبدالكريم عليزاده و ديگران،
باكو،
1970
25-
تاني قفقاز از تاني ايران (آذربايجان، زنجان،
قزوين)
كه به گروه شمالغربي زبانهاي ايراني تعلق دارد،
جداست.
26- Ironi
27- Tuallag
28-
بخش عمدهاي از الانها (سرمتها، طوايفي از اقوام
ايراني
زبان سكايي) همراه با اين مهاجران در اكناف گيتي (اروپا،
آفريقا، چين و غيره) پراكنده شدهاند.
29-
اوارهاي قفقازي را
نبايد
با اتحاد قبايل تركي زبان اوار كه در سدههاي ششم تا هشتم
از
آسياي شمالي به اروپاي شرقي تاختند، اشتباه گرفت.
30- «اران»
تلفظ ايراني نام اين سرزمين است؛ تلفظ عربي آن «الرّان» و
تلفظ
يوناني آن «آلبانيا» است. اين نام در عهد ساساني تقريباً به
محدوده
كنوني جمهوري آذربايجان اطلاق ميشد، اما در دورههاي
جديدتر
به ناحيه ميان رودهاي ارس و كورا گفته ميشده است. «اران»
را با
لفظ «ايران» مرتبط ميدانند.
31-
شروان (شيروان) به
اراضي
شمال رود كور اطلاق ميشد.
32-
آسهاي جنوبي و
ابخازيها در مراحلي خط گرجي را نيز آزمودند. جمهوري آذربايجان
پس از
استقلال در سالهاي اخير قصد دارد به خط لاتيني
بازگردد.
33-
ارامنه و گرجيان داراي اقليت كاتوليك نيز هستند
و
روستاهاي يهودينشين گرجي زبان نيز وجود دارد.
34-
پيش از
مسيحيت
دين زردتشتي در ميان ارمنيان رواج يافته بود.
35-
كاباردها ساكن ايرستان هنوز مسيحياند.
/ منبع :
www.azararan.ir
|