مقالات اين بخش

شعر معاصر تاتي:

بو بشَم کلور

سلام آواردام

 تاتی و تالشی بازمانده زبان ماد1

 تاتی و تالشی بازمانده زبان ماد2

گویش های تاتی ایران

نمونه ای از اشعار تاتی

 ادبیات تات

تاتی / دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی

نمايه منابع آذری،تاتی وتالشی

 

 

تالشی و تاتی بازمانده زبان ماد  /  بخش دوم

 علی عبدلی

منبع : فرهنگ تطبیقی تالشی – تاتی – آذری ، انتشارات شرکت سهامی انتشار ، تهران ، 1380

قطعه ارضی مزبور که از نهاوند و همدان تا در بند و داغستان از البرز غربی تا زاگرس شمالی وسعت دارد ، در آغاز بخشی از کشور ماد را تشکیل می داد و طبعاً زبان رایج در آن که بعدها ابن مقفع و دیگران از آن بنام پهله و پَرثَوَ یاد کرده اند. چیزی از زبانی به شمار نمی آید که ( زبان مادی ) نامیده می شود . با توجه با اینکه آذربایجان قسمتی از همان سرزمین ماد یا منطقه پهله می باشد که زمانی آتروپات ، آتروپاتکان نامیده می شد ، این نتیجه را می توان گرفت که تاتی و تالشی و لهجه قدیم مردم همدان و نهاوند و زنجان و قزوین که به آذری نیز شهرت دارند همان زبان آتروپاتکان و پهله و پرتوَ و بالاخره همان زبان رایج در ماد کوچک و به عبارتی خانواده زبان مادی ست که به تعبیری پهلوی نیز خوانده می شود. « تردیدی نیست که زبان آذری جز دنباله زبان مادی نمی توانسته باشد ، چه آذربایجان و جبال مسکن قوم ماد بوده و هیچ دلیل تاریخی وجود ندارد که پیش از غلبه ترکی ، زبان دیگری جانشین زبان مادی در آذربایجان شده باشد.

جز آنکه می توان تصور کرد که زبان اشکانی و سپس فارسی به نوبت در مراکز عمده آذربایجان تا حدی رواج گرفته و برخی اثرها در آذری بجا گذاشته باشد. اما چون از زبان مادی باستان اثر مستقلی در دست نیست و از آن جز برخی اصطلاحات و اسامی و کلمات پراکنده – عمدتاً در کتیبه های هخامنشی – بجا نمانده است ، تشخیص دقیق تر آذری و خصوصیات آن تنها از مطالعه آثار آذری در دوره اسلامی و همچنین بقایای آذری در آذربایجان کنونی میسر است » .[1]

 استثنای تالشی کنونی از مجموعه لهجه های موسوم به آذری سده های میانه و تاتی کنونی ، به لحاظ اختلافهای ریشه ای و خانوادگی با آذری و تاتی نیست بلکه اختلاف موجود در بین تاتی و تالشی ناشی از شرایط محیطی و سیاسی جدای از همی ست که این دو شاخه بازبسته به هم یک زبان مشخص ، در آن قرار داشته ، و در طول تاریخ دستخوش تغییر و تحولات متفاوتی بوده اند و به لحاظ ارتباطهای فرهنگی و زبانی و اجتماعی و همجواری اقلیمی این دو شاخه زبانی هرگز در مرزی قطعی از هم جدا نمی شوند. تفاوت بین این ها در سایه روشن ظریف قرابت و همگنی ، به تدریج مشخص می شود . چنین به نظر می رسد که این سایه روشن از دیرباز وجود داشته و زبانهای مادی و پهله و پارتی را هم در برداشته است. چنانکه اختلاف لهجه های تاتی و اختلاف لهجه های تالشی نیز در پس چنان سایه روشنی به چشم می خورد.

پارت ستیزی بی امان ساسانیان و ارباب آتشکده ها که موجب امحاء مطلق آثار فرهنگ و تمدن آن دولت 470 ساله گردیده است ، ما را از دست یافتن به منابع و نشانه هایی که تصویر روشنی از زبان پارتی ارائه دهد ، محروم نموده است . امروزه کلمات اندکی از گوشه و کنار به دست آمده است که منسوب به پارتی می باشد مانند درخم = درم ، پول ، سکه ، خوتک = دخترک امر بردار ، کنیز ، زان = بن دانستن ، ژن = بن زدن ، هَه = ضمیر اشاره ، ایم = این و همچنین واژه های مادی – اسپکه = سگ ، بگ = داماد ، وارکا = گرگ و غیره که همه در تالشی و تاتی با تغییرات اندکی محفوظ مانده است .

از این رو می توان مدعی شد که تاتی و تالشی از آثار وسیع و زنده ای می باشند که به نحوی با پارتی مرتبط می شوند و لذا می توانند مرجع نادر و ارزشمندی برای پژوهشگران زبان و فرهنگ پارتی باشد . با اینکه در هیچیک از منابع اولیه و گزارشهای باستان شناسی از سرزمین تالشان ( کادوسان) به صراحت جزو ملل تابع مادها و هخامنشی ها و پارتیان یاد نشده است و در همه جا از دولت نامدار کادوس گاه جزو معارضین و گاه از متحدان امپراتوری های مزبور سخن به میان آمده ولی به نظر اکثر دانشمندان وابستگی زبان تالشی و تاتی با پارتی و مادی تقریباً به همان اندازه است که وابستگی این زبانها با پارسی باستان و اوستایی. برخی معتقدند که « زبان ایرانی اوستا و لهجه خاص گاثاها ، زبان مادی نیست و به هر تقدیر آن زبان مادی ایرانی ای که آثار آن در اسامی خاص قرن ششم ق.م و قرنهای بعد مشاهده می گردد و بقایای آن در زبانها و لهجه های تاتها و تالشها و گیلانیان و مازندرانیها و سمنانیان و غیره محفوظ مانده ، نمی باشد » [2] و بیشتر تاکید در این است که زبان تاتی و تالشی- به قولی لهجه های آذری باستان – به ویژه از لحاظ آوایی و نحوی به مادی که شاخه مستقلی از زبانهای باستانی ایرانی بوده وابسته است .

یارشاطر که از میان پژوهشگران ایرانی بیشترین تحقیقات علمی را در زمینه تاتی و تالشی انجام داده است ، تاتی و تالشی را وابسته به آذری باستان می داند و این زبان یا زبانها را در قلمرو زبان مادی مورد بررسی قرار می دهد و از ارتباط آن با مادی این گونه سخن می گوید :

«  در بازسازی زبان مادی باستان که تاکنون بیشتر براساس آثار این زبان در کتیبه های هخامنشی صورت گرفته است ، اکنون می توان بازمانده گویشهای آذری آذربایجان و تالش را نیز ملحوظ داشت. توافق اصولی قواعد صوتی این گویشها با قواعد صوتی مادی باستان ادامه زبان مادی را در گویش آذری تایید می نماید» این گفته ، بیان دقیق تر این نظر دیاکونف می باشد که می گوید : « تاتها و تالشها و گیلها و مازندرانی ها به لهجه هایی سخن می گویند که خود بقایای زبان هندی و اروپایی می باشد و در آغاز زبان ماد شرقی بوده. امتیاز ویژه این لهجه ها کهنگی و مهجوری ترکیب اصوات می باشد که در بسیاری موارد با زبان پارسی تفاوت داشته ، با مادی و پارتی و اوستایی مشابهت دارد[3] ... مثلاً وَک (ورگ) تالشی و وارک مازندرانی و ورک سمنانی که هر سه به معنی گرگ است بهتر از گرگ فارسی جدید و رکا – ی پارسی باستان و وارکا – ی پارسی میانه و مادی را منعکس می کنند . قیاس کنید ( ژن ) تالشی را با ( جنا) ی پارسی باستان و (زن) فارسی نو » . [4]

نکاتی که شرح داده شد ما را متوجه این واقعیت می نماید که در زمینه شناخت فرهنگ ، تمدن و تاریخ زبان ایرانی و پرده برداشتن از انبوه مبهمات و باز شناختن نادرستی هایی که در این زمینه وجود دارد ، میراث گرانقدری مانند زبان تاتی و تالشی سندی بی همانند است و لاجرم پیامد قصور و غفلت ما از پرداختن جدی و یایسته به این میراث عظیم چه خسرانی است جبران ناپذیر.

همانطور که پیشتر اشاره شد در زمینه ( تاتی ) تحقیقات قابل توجهی به وسیله پژوهشگران ایرانی و خارجی صورت گرفته است ، چند تالیف ارزشمند منتشر گردیده و چشم انداز بالنسبه روشنی به گذشته و حال این زبان گشوده شده است[5] اما در مورد زبان تالشی اعم از تاریخچه و سیر تطور و وضعیت کنونی اش هیچ سند و تحقیقی در دست نیست و در زمینه شناخت ویژگیهای آن در ایران ، هیچ تالیفی منتشر نشده است . لذا جای آن دارد که در اینجا نگاهی به وضعیت کنونی ( تالشی ) در ایران و خارج از ایران بیفکنیم !

1- ایران

وقتی به چشم انداز گذشته نظر می افکنیم ، سیمای درخشانی از تالش تا دوردست های تاریخ ، تا سپیده دم حضور اقوام و دولت ها در فلات ایران ، تجلی دارد . آثار به دست آمده و اشارات نویسندگان قدیم از آن حکایت دارد که قوم تالش یا کادوس آن روزگار ، از جمله مردمان صاحب تمدن و دولت آسیا بوده و نام و آوازه ای در کنار دولت های آشور و ماد و هخامنشی داشته اند [6]، اما متاسفانه شناخت تاریخ ، زبان و فرهنگ این قومک کهن مورد توجه بایسته ، قرار نگرفته است و در طول سده ها و سالیان بسیاری که به نامرادی بر آن گذشته ، در معرض گزندها و آفات گوناگونی به سراشیب خاموشی و تلاشی غلتیده است.

نخستین کوششهایی که در زمینه شناخت زبان تالشی صورت گرفته ، چه به صورت اختصاص و چه در لفافه موضوعات دیگر ، به قرن اخیر بر می گردد و در آثار محققانی چون میللر ، دیاکونف ، اورانسکی ، درن و گیگر تبلور پیدا می کند که البته در این زمان اگر چنان که باید زبان تاتی را به مثابه جفت توامان یا نیمه دوم تالشی در نظر گیریم ، تحقیقات انجام شده طیف گسترده تری را شامل می شود و آثار ارزشمند پژوهشگران ایرانی ، از جمله احمد کسروی ، احسان یارشاطر ، عبدالعلی کارنگ ، یحیی ذکاء و مرتضی مرتضوی و دیگران نیز درخشش می یابد. با اینکه بخش وسیعی از موطن تالشان در کشور ایران امروز واقع شده و تالشی از جمله زبانهای زنده ایرانی به شمار می آید و علی القاعده می بایست پژوهشگران و زبان شناسان ایرانی توجه بیشتری به آن می نمودند ، ولی این وظیفه ملی کمابیش به فراموشی سپرده شده است. از متکلمان زبان تالشی در ایران آمار دقیقی در دست نیست. برآوردهای غیر رسمی نشان می دهد که شمار آنها بیش از چهارصد هزار نفر است. زبان تالشی از آستارا تا سفید رود در نواحی کوهستانی تنها زبان رایج است ، اما در نقاط جلگه ای از شمال به جنوب ، جای خود را تدریجاً به زبان ترکی می دهد و در بخش جنوبی هم با تاثیر و تاثری متقابل اما کم رنگ ، با گیلکی همزیستی دارد.

زبان تالشی در ایران به سه شعبه کلی و متمایز از هم تقسیم می شود و این سه شعبه عبارتند از یک : تالشی شمالی – از عنبران تا لوندویل ، دو : تالشی میانی = از حویق تا تالشدولا ، سه : تالشی جنوبی = از خوشابر تا فومنات . هر یک از این شعب مجموعه لهجه های نزدیک به  همی را در بر می گیرد ، در این میان بیشترین تفاوت را در تالشی میانی بین کرگانرودی – حویق ، لیسار ، جوکندان – با تالشدولایی می بینیم که ضمن یک سایه روشنم ظریفی در منطقه بین اسالم و هشتپر به تدریج تفاوت و تمایز خود را نشان می دهند ، اما تفاوت لهجه در بین شعب یاد شده گاه به حدی ست که مردم دو منطقه دور از هم – مثلاً لوندویل و ماسوله – به دشواری زبان همدیگر را درک     می کنند.

 از چند دهه پیش به سبب ترکی زبان شدن اهالی آستارا و افزایش ارتباطها بین تالشان و اهالی ترک زبان آذربایجان و مهاجرت آذری ها به دیار تالش و نبودن هیچگونه فعالیت هنری و فرهنگی مرتبط با تالش و تالشی ، آهنگ رواج ترکی در این دیار سرعت بیشتری یافته است . اهالی شهرستان آستارا که جزو قوم تالش می باشند ، مدتهاست که ترک زبان شده اند و تنها در حوالی لوندویل و نقاط کوهستانی آن شهرستان زبان تالشی هنوز متکلمین خود را از دست نداده است.

از لوندویل تا حدود لیسار ، ترکی ، زبان مسلط نقاط جلگه ای ست. از لیسار تا هشتپر زبانهای تالشی و ترکی به موازات هم رواج دارند. به این ترتیب که ، در مراکز تجاری و آبادی های بزرگ واقع در مسیر جاده تالش به آستارا بیشتر به زبان ترکی سخن گفته می شود ولی در آبادی های کوچک سخن گفتن به زبان تالشی عمومیت بیشتری دارد. از هشتپر تا اسالم زبان ترکی به نسبی کمتر و آنهم فقط در مراکز عمده تجاری مانند آبادی موسوم به سه راه خلخال ، رواج دارد. از اسالم به بعد شعاع رواج ترکی قطع می شود و اقلیتی از آذربایجان که در این ناحیه سکونت دارند نقش موثری در ترویج زبان خود ندارند و خود نیز اغلب دو زبانه شده اند و در بیشتر موارد ناگزیر به زبان محلی – تالشی یا گیلکی – سخن می گویند.

 همچنین در این ناحیه برعکس ناحیه شمالی ، توجه به زبان فارسی جایگزین توجه به زبان ترکی می شود و در بسیاری از خانواده ها ، اعم از تالش یا گیلک ، به ویژه در شهرها والدین با فرزندان خود به زبان فارسی سخن می گویند و می کوشند این زبان را به موازات زبان محلی به فرزندان خود بیاموزند. چنانکه اشاره شد رواج زبان ترکی از شمال به جنوب در اسالم قطع می شود در تالش جنوبی – تالشدولا ، ماسال و شاندرمن و فومنات – با اینکه تالشان با گیلکان دارای روابط وسیعی هستند و آبادی های زیادی در این ناحیه در برگیرنده اجتماعات مختلط تالش و گیلک می باشند ولی کمتر اتفاق افتاده که یک گروه یا خانواده تالش ، زبان گیلکی را جایگزین زبان اصلی خود نموده باشد.

با وجود عوامل فراوانی که می تواند در امر رایج ساختن زبان گیلکی در قلمرو زبان تالشی در تالش جنوبی همان نقشی را ایفا نماید که ترکی و تالشی در تالش شمالی در مقابل هم دارند ، این دو زبان توانسته اند مستقلاً در کنار هم و ضمن آمیزش با هم رایج باشند و حتی تا حدودی ضمن یک وام دهی و وام گیری طبیعی موجب تقویت هم شوند. در تالش جنوبی ، تالشان و گیلک ها زبان همدیگر را به خوبی درک می کنند و گاه در صورت نیاز تالش به گیلکی و گیلک به تالشی صحبت می کند. در مواردی هم که هیچیک از این دو زبان جهت تفهیم و تفاهم مناسب واقع نگردد از زبان فارسی استفاده می شود.

گسترش دامنه ترکی در تالش شمالی علل و عوامل مختلف دارد . از جمله قرار داشتن آستارا تا سال 1342 تحت تابعیت آذربایجان و اردبیل ، وجود روابط سنتی مستمر بین تالشان و آذربایجانیان ترک زبان در زمینه های مختلف ، مهاجرت و اسکان گروه ها و خانواده های ترک زبان در مناطق تالش نشین و نقش چشمگیرشان در عرصه حیات اقتصادی ، تجاری و اداری تالشان و بالاخره رنگ و بوی عامیانه داشتن زبان ترکی در مقابل فارسی که عامه اهالی در تالش شمالی آن را زبان ویژه خواص و شهریان شناخته و لذا در انتخاب زبان رسمی ، زبان رابطه وسیع تر به ترکی گرایش می یابند. در تالش جنوبی ، اعم از تالشدولا ، خوشابر ، شاندرمن ، ماسال و فومنات ، اهالی از یکسو با گیلک ها و از سوی دیگر با اهالی آن بخش از آذربایجان – شاهرود – دارای روابط و مراوده می باشند که اغلب تاتی زبان هستند. از این رو زبانشان در مقابل ترکی کاملاً مصون مانده است.

2- خارج از ایران

حدود 180 سال قبل از تاریخ ، انعقاد عهدنامه ننگین گلستان – 21 اکتبر 1813 – که ولایات شمال و ماورا قفقاز ، از جمله بخش وسیعی از سرزمین موسوم به تالش به تصرف دولت روسیه درآمد ، تا وقوع انقلاب سوسیالیستی 1917 در آن کشور ، نشانه ای حاکی از اینکه سیاست زبانی و فرهنگی خاصی در مورد تالشان و دیگر ایرانی زبانان سرزمین های اشغالی اعمال شده باشد در دست نیست از وقایع آن دوره آنچه که مورد توجه نویسندگان قرار گرفته و یا در برخی از رسائل و اسناد انعکاس یافته است شرح مبارزات و پایداری های مردم ولایات جدا شده از ایران در برابر اشغالگران روسی می باشد. از سالهای پس از انقلاب اکتبر 1917 بنابر این شده بود ممالک به ارث مانده از تزارها مطابق نظم جدیدی اداره شود .

سیاست های مشخصی به اجرا درآمد که به موجب آن اقوام و ملت های آن امپراتوری می توانستند در چارچوب خاص انقلاب فرهنگی پس از انقلاب سوسیالیستی 1917 ، در زمینه های قومی ، فرهنگی و زبانی از استقلالی مشروط بهره مند شوند. از این رو تالشان و تاتها نیز ادبیات ، هنر ، آموزش و پرورش ویژه خود را داشتند . آنها می توانستند به زبان خود بنویسند و بخوانند و آثار ادبی و هنری عرصه نمایند و یا در زمینه فرهنگ قومی خود تالیافتی منتشر نمایند . اما این دریچه روشن نوید بخش ، مدت چندانی گشوده نمی ماند.

در سال 1937 ناگهان اوضاع دگرگون می شود. یکی از محققان آن دیار در مورد وضعیت تالشان شوروی در آن زمان ، می گوید : « آنچه که در سالهای 38-1937 در تاریخ خلق تالش ، مثل تاریخ دیگر خلق ها نوشته شده این است که مدارس و دبیرستانها و کلاسهایی که در آن به زبان تالشی تدریس می شد تعطیل گردید. زبان و حتی نام کتابها و نشریات تالشی را عوض کردند . برنامه ها و مطالبی که به زبان تالشی از رادیو پخش می شد قطع گردید.

بازیگران تئاتر از سخن گفتن به تالشی منع شدند و بالاخره همه آنچه که به زبان و فرهنگ تالش مربوط بود دگرگون شد و به گونه ای تاثرانگیز در این سرزمین مفهومی از تالش باقی نماند و به جای زبان تالشی گفته می شد: زبان آستارا و لنکران »[7] .

 به این ترتیب زبان تالشی که تا مدتی کوتاه در فرایند تحولی فرهنگی از وضعیت – به حال خود وارهیدگی – رسماً در عرصه هنر و ادبیات و آموزش و پرورش به کار گرفته شده بود مورد یورش و سرکوب واقع شده و به ما فی الضمیر توده مردم بر می گردد و تا سال 1989 در همین وضعیت باقی می ماند. پس از فروپاشی امپراتوری شوروی و اعلام استقلال جمهوری آذربایجان ، این زبان بار دیگر در آن دیار به مثابه بارزترین کمشخصه هویت قومی و مهم ترین عامل حفظ این هویت اعلام وجود می کند و در عرصه ادبیات و هنر و تحقیق و روزنامه نگاری مورد استفاده قرار می گیرد.اکنون شاعران و پژوهشگران بسیاری در آن کشور ... به زبان تالشی می نویسند و می سرایند.

این توجه به زبان مزبور در دیگر زمینه ها نیز مشهود است . عده کثیری از تالشی زبانان نیز در قزاقستان و عمدتاً در شهرستانهای چمکند ، آریس ، جانبون و چورای آن جمهوری و همچنین در ولایات لنگرخوار ، جلال آباد ، پاکتیا و مزار شریف افغانستان زندگی می کنند و مجموع تعداد آنها بیش از 200 هزار نفر برآورد می شود . [8]

« مطابق آمار رسمی سال 1926 شوروی سابق ، در جمهوری آذربایجان 77323 نفر تالشی زبان زندگی می کردند و 80624 نفر نیز که زبان مادری آنها تالشی بوده شمارش شده است . اطلاعات مربوط به پنجم اکتبر سال 1931 نشان میدهد که آن زمان تعداد تالشان جمهوری آذربایجان 89398 نفر بوده. از این تعداد 11688 نفر در شهر لنکران زندگی می کردند و لذا اکثریت اهالی این شهر را تالشی زبانان تشکیل می دادند.

در آمار نامه های مربوط به سالهای پس از 1931 از شمار تالشان این کشور اطلاعاتی به دست نمی آید ، در منابع متفرقه هم آمار ناقصی به چشم می خورد. مطابق این منابع تعداد تالشی زبانان شوروی تا سال 1989 ، 21914 نفر بوده است.

از این تعداد 21200نفر در آذربایجان زندگی می کردند . اما سرشماری سال 1989 نشان می دهد که به تقریب در شهرستانهای آستارا 69 هزار نفر ، یاردیملی 40 هزار نفر ، لریک 54 هزار نفر ، لنکران 164 هزار نفر ، ماسالی 144 هزار نفر ، بیله سوار 61 هزار نفر ،جلیل آباد 133 هزار نفر زندگی می کند. مطابق همین آمار از اهالی آستارا 4/86 % ، لنکران 3/86% ، لریک 4/82 % و ماسالی 55% تالش می باشند.

لذا می توان گفت که فقط در چهار شهرستان یاد شده حدود 357500 نفر تالش زندگی می کند. همچنین انبوهی از تالشان نیز در مناطق یاردیملی و جلیل آباد و بیله سوار سکونت دارند. منابع غیررسمی هم نشان می دهد که در منطقه آبشوران ، شهرهای باکو و سوم گایت بیش از 300 هزار نفر تالش زندگکی می کند. با این حساب وجود حدود 700 هزار نفر تالش در جمهوری آذربایجان ثابت می شود » . [9]

تعداد لهجه آن گونه که در زبان تالشی ایران وجود دارد در تالشی خارج از ایران نیز محسوس است . بین لهجه های لریک و آستارا ، لنکران ، ماسالی و آبشوران تفاوت های قابل توجهی به چشم می خورد اما برخلاف انتظار ، به شدتی که تالشی اکثر نقاط تالش نشین ایران متاثر از زبان فارسی ست تالشی جمهوری آذربایجان تحت تاثیر روسی و ترکی نیست. مگر در نقاطی که اقلیت تالشی ، زبان خود را از دهه ها سال پیش پیوسته در خفا نگهداشته اند.

این لهجه ها من حیث المجموعت همگونی بسیار نزدیک با لهجه های عنبران و لوندویل دارند. از این رو مطابق تقسیم بندی نگارنده در شعبه تالشی شمالی قرار می گیرند. ناگفته نماند که گروه هایی از تالشان جمهوری آذربایجان به لهجه هایی سخن می گویند که به شعبه تالشی میانی نزدیکند. مثلاً لهجه طایفه « چراج» که در شهرستان آسترای آن کشور زندگی می کند که همانند تالشی تالشدولاست و با توجه به اینکه در منطقه پره سر تالشدولای ایران طایفه ای بنام چراج وجود دارد ، چنین به نظر می رسد که چراج های آستارا از این سو به آنجا کوچانده شده اند و آنان به طرز شگفت انگیزی توانسته اند لهجه زاد بومی خود را هنوز حفظ نمایند.

علیرغم این که در ایران زبان تالشی در برابر زبان ترکی به شرایط انفعالی کشیده شده و پیوستن تالشی زبانان ، به ویژه در تالش شمالی به جامعه ترک زبان اغلب از سر تسلیم و رضا و آگاهانه صورت می گیرد. در جمهوری آذربایجان آنچه که دیه می شود آثار پایداری ست . در آنجا با اینکه زبان رسمی و مسلط ترکی ست و تالشی زبانان همه جا با اکثریت ترک زبان در آمیخته اند و همچنین در طول نیم قرن گذشته زبان و فرهنگ تالشی مشمول سیاست سرکوب و امحاء بوده و هنوز نیز در موارد زیادی تالشی زبانان نمی توانند بی دغدغه خاطر به زبان خود سخن بگویند ، باز ضمن اینکه اکثر تالشان همچنان تالش و تالشی زبان باقی مانده اند و با هوشمندی و وجدان ملی بیدار ارکان هویت قومی و ارزشهای اصیل فرهنگی خود را پس می دارند !

منابع : 


[1] - دانشنامه ایران و اسلام ، زیرنظر احسان یار شاطر ، ج 1، ص63.

[2] - تاریخ ما . ا . دیاکونف ، ترجمه کریم کشاورز ، ص 350.

[3] - تاریخ ماد ، ص90.

[4] - تاریخ ماد ، ص448.

[5] - در صدر همه آنها کتاب ( زبان تاتهای جمهوری آذربایجان ) تالیف گریون برگ چاپ 1963 لنینگراد به زبان روسی ، و کتاب « مطالعاتی درباره تاریخ ، زبان و فرهنگ آذرباجیان » تالیف فیروز منصوری ، نشر موسسه تاریخ معاصر ایران ، تهران 1379.

 [6] - جهت آگاهی بیشتر درباره تاریخ پیش از اسلام تالش و کادوس ، رجوع شود به کتاب ( تاریخ کادوسان ) تالیف علی عبدلی ، انتشارات فکر روز ، تهران 1378.

[7] - نشریه صدای تالش ، شماره 7 ، مقاله « سخنی با پارلمان آذربایجان » .

[8] - این اطلاعات از منابع قزاق و آذری ضمن دیداری در ماه مه 1992 ، باکو به دست آمده است .

[9] - نقل به اختصار :

- لغتنامه دانش آموزی تالشی – ترکی ، ابوالفضل رجبوف، ص5 ،باکو 1992.

- مقاله ( تالشها ، نشریه صدای تالش ، شماره اول ، باکو 1991.

  بخش دوم >>>

 

 

 

Home
زبان و ادبيات تات
گفتمان تات شناسی
فرهنگ و جامعه
آذري  - تات - ترك
كتابخانه تات
پیوند ها
ارتباطات

 

پیام کوتاه :

 

 

 

 

 

 

Home | زبان و ادبيات تات | گفتمان تات شناسی | فرهنگ و جامعه | آذري  - تات - ترك | كتابخانه تات | پیوند ها | ارتباطات